برگردان به زبان ساده
سرو بستان خجل ز رفتارت
شرم دارد شکر ز گفتارت
هوش مصنوعی: سروهای باغ از رفتار تو خجالت میکشند و گلهای شیرین از سخنان تو شرمندهاند.
تا به چند ای نگار شهرآشوب
میکُشم نفس و میکشم بارت
هوش مصنوعی: تا کی باید به خاطر تو که دنیا را به هم ریختهای، نفس بکشیم و بار گران ناامیدی را به دوش بکشیم؟
ای طبیب دلم چه شد آخر
که نپرسی ز حال بیمارت
هوش مصنوعی: ای پزشک دلم، چرا دیگر از حال و احوال بیمار خود نمیپرسی؟
شرمسارم ز مردم دیده
چند جویم به اشک آزارت
هوش مصنوعی: موجب شرمساری من است که از مردم خواسته باشم که با چشمان اشکین خود، درد و رنج تو را ببیند.
گل وصل تو با دگر یاری
من دلخسته چون خورم خارت
هوش مصنوعی: محبت و وصال تو برای من مانند گل است و من با دل شکستگیم چون دوری تو را تحمل میکنم.
گر به تیغم زنی از آن بازو
شوم از جان فدا دگر بارت
هوش مصنوعی: اگر با شمشیرم بزنی، از آن بازو جانم را فدای تو میکنم، این بار دیگر.
یک سر مو اگر فروشندت
به جهانی منم خریدارت
هوش مصنوعی: اگر یک تار موی تو را به قیمت کل جهان بفروشند، من آن را میخرم.
زآن دو زلف و دو چشم پُر فتنه
از دل و جان شدم گرفتارت
هوش مصنوعی: به خاطر آن دو زلف و چشمان فریبندهات، تمام دل و جانم به دام تو افتاد.
هم نگاهی به سوی ما میکُن
تا نگهبان بود نگهدارت
هوش مصنوعی: به من نگاهی بینداز تا بتوانم به خوبی از تو مراقبت کنم.