برگردان به زبان ساده
آزاد سرو بستان! از جان شدیم بندت
از چشمزخم دوران یا رب مبا گزندت
هوش مصنوعی: درخت سرسبز و آزاد بستان از روح و جان خود رها شده است. امیدوارم که تو از آسیبهای روزگار در امان بمانی و گزندی به تو نرسد.
چون دل به بند زلفت بستم ز روی اخلاص
من چون خلاص خواهم ای نازنین! ز بندت
هوش مصنوعی: وقتی که دل خود را به موهای تو سپردم، این کار را از روی صداقت انجام دادم و حالا که میخواهم از دلبستگیام به تو رهایی یابم، ای عزیز، تنها به خاطر توست.
زلفت، کمند دلها، من، آهوی گرفتار
سر چون کشم نگویی ای دوست از کمندت
هوش مصنوعی: زلفهای تو مثل دامهایی است که دلها را به دام میاندازد. من مانند آهویی هستم که در این دام گرفتار شدهام. اگر سرم را از این کمند بکشیم، نگو که به خاطر دام توست، ای دوست.
از حق مگیر ای دل در عالم حقیقت
منصوروار خود را بَر دار کن ز بندت
هوش مصنوعی: به قلبت بگو که در دنیای واقعی حق را از خودت نگیری، مثل منصور، خود را از زنجیرهایی که اسیرشان هستی رها کن.
مسکین دل بلاکش دلدار سرو بالا
ننشست آخر الامر تا در بلا فکندت
هوش مصنوعی: دل خوشگذرانی که در آغوش کسی نشسته بود، در نهایت به خاطر مشکلات و سختیها نتوانست آرامش یابد و در نتیجه دچار مصیبت شد.
با دشمنان توان زیست، با دوستان به عزّت
دشمن نهای ولیکن بر دوست کی نهندت؟
هوش مصنوعی: میتوان با دشمنان زندگی کرد، اما با دوستان باید با افتخار و احترام رفتار کرد. هرچند که دشمنان هیچ احترامی برای تو قائل نیستند، اما آیا دوستان برای تو ارزش قائلاند؟
صبر از لب چو نوشت، تلخست، نیک دانی
تا کی توان صبوری از لعل همچو قندت؟
هوش مصنوعی: صبر و تحمل بر روی لب تو تلخ و دشوار است، اما خوب میدانی که تا چه زمانی میتوانی مانند قند، شکلاتی و شیرین، صبر کنی.
تا کم رسد به رویت از چشم بد گزندی
بر روی همچو آتش خالیست چون سپندت
هوش مصنوعی: تا زمانی که چشمان بد و آسیبرسان به تو نرسد، چهرهات مانند آتش تهی از سوختن است، چون که روشنایی و زیباییات همچون سرخی ابروهای توست.
من بد نمیپسندم بر روی دلپذیرت
گر خود دل تو باری بد بر جهان پسندت
هوش مصنوعی: من دوست ندارم که زیبایی تو را بد بخوانم، حتی اگر دل تو به هر دلیلی، دنیا را نپسندد.