برگردان به زبان ساده
پیکان واقعات دلم را به غم بدوخت
مهر رخت به آتش هجران مرا بسوخت
هوش مصنوعی: دل من با دردهایی که از واقعیتها دارم به شدت مجروح شده و عشق تو همچون شعلهای، آتش جداییام را شعلهور کرده است.
دیگر به ماهتاب چه حاجت بود مرا
چون شمع روی آن بت مهروی برفروخت
هوش مصنوعی: دیگر نیازی ندارم که به ماهتاب نگاه کنم، چون نور چهره آن معشوق زیبا همچون شمعی روشنایی میبخشد.
تا از نظر برفت مرا آن رخ چو ماه
گویی دلم دو دیدهٔ مهر از جهان بدوخت
هوش مصنوعی: زمانی که چهرهات از نظرم دور شد، انگار که دلم دو چشم مهر را از کل جهان به تو دوخت.
گرچه عزیز مصر دل خستهٔ مَنی
یوسف به سیم ناسره نتوانمش فروخت
هوش مصنوعی: هرچند که عزیز مصر (پادشاه) میتواند یوسف را به خاطر دلbroken و خستهاش با سیمهای بیارزش بفروشد، اما من هرگز نمیتوانم آن را اینگونه بخواهم.
از آتش فراق تو کافروخت بر دلم
جانم بسوخت و بر من مسکین دلت نسوخت
هوش مصنوعی: از درد جدایی تو، آتش بر دل من افروخته شده و جانم در این آتش میسوزد، اما دل تو برای من رنج دیده، هیچ تکهای از این آتش را احساس نکرده است.
خیاط روزگار جفاجوی سفله خوی
جز جامهٔ فراق به بالای ما ندوخت
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که خیاط روزگار، که به نوعی سرنوشت و تقدیر را تصویر میکند، فقط لباس جدایی و فراق را برای ما دوخته و هیچ چیز دیگری برای ما نساخته است. به عبارت دیگر، زندگی ما پر از غم و جدایی است و هیچ چیز خوب و خوشایندی در آن وجود ندارد.