برگردان به زبان ساده
نهاد ملک دلم بر غم رخ تو مدار
چو زلف خویش دلم بیش ازین شکسته مدار
هوش مصنوعی: دل من را بر ضیافتی از غمهای چهره تو نگذار، مانند زلف خودت، دل من را بیشتر از این نشکن.
چو ما ز سحر دو چشم خوش تو مست شدیم
بیا که از می لعل تو بشکنیم خمار
هوش مصنوعی: ما از زیبایی و جاذبه چشمهای دلنواز تو مجذوب و سرمست شدهایم. بیایید تا با می خوش رنگ و طعم تو، حالت مستیمان را بشکنیم و به هوش بیاییم.
صبا گرت گذر افتد به کوی یار بگوی
که در فراق تو تا کی کشد دل من بار
هوش مصنوعی: اگر نسیمی به کوی معشوقت رسید، به او بگو دل من تا کی بار فراق تو را تحمل کند.
تویی که بر من بیچارهات نباشد مهر
منم که بی تو ندارم به هیچ گونه قرار
هوش مصنوعی: تو هستی که اگر محبت تو نسبت به من نباشد، من بیچاره و ناکام هستم. من هم محبتی دارم که بدون تو آرامش و قرار ندارم.
به لب رسید مرا جان ز دست هجرانت
مکن جفا که چنین کس نمیکند با یار
هوش مصنوعی: به لب دل من رسیده است و جانم در اثر دوری تو به تنگ آمده است. لطفاً با من بدی نکن، چون هیچکس با یارش اینگونه رفتار نمیکند.
چو خاک بر سر راهت فتادهام جانا
مرا ز خاک مذلّت به لطف خود بَردار
هوش مصنوعی: ای محبوب من، من همچون خاکی بر سر راه تو افتادهام. لطفاً با محبت و رحمت خود، مرا از این وضعیت ذلتآور نجات بده.
چو نیست طاقت صبرم چو هست درد فراق
غم زمانه ازین بیش بر دلم مگمار
هوش مصنوعی: زمانی که طاقت صبرم تمام شده و درد جدایی را حس میکنم، دیگر غم و اندوه دنیا را بر دلم نگذار.
خداست مطّلع حال من که در شب و روز
دعای دولتت از جان همی کنم تکرار
هوش مصنوعی: خدا به خوبی از وضعیت من آگاه است، چون در هر شب و روز، دعا و درخواست موفقیت تو را با تمام وجود تکرار میکنم.
مراد من بده ای دوست ورنه میدانم
جزای این بدهد ایزدت به روز شمار
هوش مصنوعی: میگوید: ای دوست، اگر به من آنچه را که میخواهم برسانی، خوب است؛ وگرنه میدانم که خداوند در روز قیامت عواقب آن را به تو نشان خواهد داد.
شدم به کام دل دشمنان و هجر ای دوست
مرا به کام دل دشمنان چنین مگذار
هوش مصنوعی: من به خواسته و آرزوی دشمنانم رسیدم و جدایی از تو، ای دوست، مرا طوری نکن که آنان خوشحال شوند.
به جان تو که من خسته در فراق رُخت
شدم ز جان و جهان و جهانیان بیزار
هوش مصنوعی: به خاطر تو، من که در دوری تو خستهام، از جان و زندگی و همه موجودات دنیا بیزار شدم.