برگردان به زبان ساده
در دیده خیال تو نگاریم دگر بار
بر یاد لبت عمر گذاریم دگر بار
هوش مصنوعی: در فکر و یاد تو دوباره تصویر زیبایت را مجسم میکنیم و برای خاطره لبخندت دوباره زمان را تلف میکنیم.
جانا خبرت نیست که از شدّت هجران
ما در غم دیدار تو زاریم دگر بار
هوش مصنوعی: عزیزم، تو از شدت فاصلهام با تو خبر نداری که چقدر در غم دیدنت دچار رنج و اندوه شدهام.
از شوق رخ چون گل دلبر به گلستان
چون بلبل شوریده هزاریم دگر بار
هوش مصنوعی: به خاطر عشق دلبر که مانند گل زیباست، مانند بلبل سرمست در گلستان هستیم و دوباره به شوق او دلمان غوغا میکند.
از مهر رخ خوب تو ای خسرو خوبان
در وادی جان مهر تو کاریم دگر بار
هوش مصنوعی: از عشق زیبایی تو، ای پادشاه خوبان، در دنیای روح و جانم دوباره این عشق را تجربه میکنم.
از دولت وصلش به گلستان مرادم
در دیدهٔ دشمن همه خاریم دگر بار
هوش مصنوعی: با وصل محبوبم به آرزویم دست یافتهام، اما در نظر دشمنانم، همچنان پر از thorn و سختیام.
هر چند که بیزار شدی از من مهجور
جان را هوس وصل تو داریم دگر بار
هوش مصنوعی: با اینکه از من دور شدهای و از من دلزدهای، اما دل جان من هنوز به وصال تو آرزومند است و دوباره خواستار دیدارت هستیم.
ما مستی وصل تو ندیدیم ولیکن
از باده هجر تو خماریم دگر بار
هوش مصنوعی: ما هرگز لذت وصال تو را نچشیدیم، اما به خاطر دوری تو دچار خماری و دلزدگی شدهایم.
دی از من بیچاره ربودی دل و بردی
امروز دلی خسته نداریم دگر بار
هوش مصنوعی: دیروز از من بیچاره دل را گرفتی و امروز دلی خسته و بیحس نداریم دیگر.
از رفتن دل نیست مرا با تو حسابی
گر می طلبی جان بسپاریم دگر بار
هوش مصنوعی: من به خاطر رفتن تو خودم را نخواهم باخت، اگر تو مرا بخواهی، دوباره جانم را به تو میسپارم.
هر چند عزیز دل مصری به حقیقت
چون خاک چرا پیش تو خواریم دگر بار
هوش مصنوعی: با وجود اینکه معشوق مصریام به راستی به اندازه خاک حقیر است، اما چرا ما پیش تو دوباره خوار شدهایم؟
گرچه به سرانگشت جفا خون دلم ریخت
ما بندهٔ آن دست و نگاریم دگر بار
هوش مصنوعی: با اینکه با بیرحمی و ستم بر من خون دل ریختند، اما من همچنان بنده آن دست و آن هنر هستم و دوباره تسلیم آن میشوم.
در بارگه شاه جهان از غمت ای دل
صد ناله و فریاد برآریم دگر بار
هوش مصنوعی: ای دل، از غمت در دربار شاه جهان، صد بار فریاد و ناله کنیم، بار دیگر.