برگردان به زبان ساده
در حسرت آن چهره و روییم دگر بار
آشفته روی تو چو موییم دگر بار
هوش مصنوعی: به خاطر دیدن دوباره آن چهره زیبا و دلنشین، بار دیگر دلم آشفتگی را تجربه میکند، مثل موی پراکندهام که دوباره آشفته شده است.
بر بوی امیدی که تو بر ما گذر آری
از لعبتکان سر کوییم دگر بار
هوش مصنوعی: به خاطر رایحه امیدی که تو از کنار ما میگذری، دیگر بار از آن معصومههای سر کوی ما خواهش میکنیم.
از تاب سر زلف چو چوگان تو یارا
در کوی تو سرگشته چو گوییم دگر بار
هوش مصنوعی: از زیبایی و تاب زلف تو مانند بازی چوگان، من در کوی تو سرگردان هستم و بار دیگر باید این احساس را تجربه کنم.
تا خاک کف پای تو در دست من افتد
در گرد جهان در تک و پوییم دگر بار
هوش مصنوعی: تا زمانی که خاک پای تو به دستان من برسد، در همهجا در تلاش و کوچ هستم تا دوباره تو را بیابم.
مانند سکندر منم و چشمه حیوان
در ظلمت گیسوی تو جوییم دگر بار
هوش مصنوعی: شبیه سکندر هستم و در تاریکی موهای تو، به دنبال چشمه زندگی میگردم.
تشبیه قدش کردم با سرو گل اندام
رنجید ز ما راست نگوییم دگر بار
هوش مصنوعی: قدش را به سرخی و زیبایی درخت سرو تشبیه کردم، اما او از این حرف ناراحت شد و گفت که دیگر راست نمیگوییم.
از صبح نسیم سر زلف تو شنیدیم
در حسرت آن نکهت و بوییم دگر بار
هوش مصنوعی: از صبح تا کنون، نسیم عطر و بوی زلف تو را به ما رسانده است و ما در حسرت آن خوشبوئی هستیم و آرزو داریم دوباره آن را تجربه کنیم.
گر دامن وصل تو به دست دلم افتد
از لعل تو جز کام نجوییم دگر بار
هوش مصنوعی: اگر دامن وصل تو به دست دلم بیفتد، جز از زیباییهای تو هیچ آرزویی نخواهیم داشت.
عشق تو چو سنگست و دل ما جو سبوییست
در شوق تو چون سنگ و سبوییم دگر بار
هوش مصنوعی: عشق تو مانند سنگی سخت و محکم است، در حالی که دل ما مانند سبویی در حال جوش و خروش است. شوق و longing ما نسبت به تو هم چنان است، اما ما دیگر نمیتوانیم مانند قبل باشیم.