برگردان به زبان ساده
نصیب دشمنم بادا چنین عید
نپندارم چنین عیدی که کس دید
هوش مصنوعی: ای کاش دشمنم هم روزی همچون این روز را تجربه کند، اما من چنین روزی را عید نمیدانم، زیرا مانند این روز را کسی ندیده است.
دلش هرگز ز روی مهربانی
بر این بیچارهٔ مسکین نبخشید
هوش مصنوعی: دل او هیچگاه به خاطر مهربانی بر این فرد بیچاره و مسکین رحم نکرد.
نپرسید از من رنجور مهجور
مگر مسکین عیادت هم نیرزید
هوش مصنوعی: از من که رنجور و تنها هستم، نپرسید و آرامش من را خراب نکنید، حتی ملاقات با شخص بیچاره هم ارزش ندارد.
به جانان گفتم ای جانم فدایت
به جان و دل از این معنی برنجید
هوش مصنوعی: به محبوبم گفتم که جانم فدای تو باشد، اما خواهش کردم که از این حرف ناراحت نشود.
به زلفش گفتم ای عنبر غلامت
چو ماری بر خود از غیرت بپیچید
هوش مصنوعی: به زلف او گفتم، ای خوشبو مانند عنبر، تو چون ماری به دور خود پیچیدهای و از حسادت و غیرت، درگیر شدهای.
بر اسباب جهان دل شد مخیر
بجز مهر جمالت هیچ نگزید
هوش مصنوعی: دل من در میان وسایل و نعمتهای دنیایی آزادست، جز عشق و زیبایی تو، هیچ چیز دیگری را انتخاب نکرده است.
طبیب ما چنان نامهربان بود
که از بیمار خود هرگز نپرسید
هوش مصنوعی: پزشک ما به اندازهای بیرحم بود که هیچگاه از وضعیت بیمار خود خبری نگرفت.