برگردان به زبان ساده
شب نیست کز غمت جگرم خون نمیشود
وز راه دیدهام همه بیرون نمیشود
هوش مصنوعی: شبی نیست که به خاطر غمت جگرم به درد نیاید و از چشمانم اشکها بیرون نریزد.
رنگم چو کهرباست ولی از سرشک چشم
آن نیست کز فراق تو گلگون نمیشود
هوش مصنوعی: من ظاهری مثل کهربا دارم، اما اشکهای چشمانم به خاطر دوری تو، رنگی مانند سرخوشی و شادابی به خود نمیگیرند.
هرشب مرا به وعدهٔ وصلش دهد امید
وآن نیز هم به طالع وارون نمیشود
هوش مصنوعی: هر شب به امید اینکه به وصالش برسم، دلخوش میشوم، اما این امید هم هیچگاه به واقعیت نمیپیوندد.
دارم قدی به سان الف در فراق تو
باور مکن که چون صفت نون نمیشود
هوش مصنوعی: من در فراق تو قدی به بلندی حرف الف دارم، اما باور نکن که مثل حرف نون به شکل دیگری درخواهم آمد.
آن زلف کافرش که چو افعیست پیچ پیچ
مشکل در آن که رام به افسون نمیشود
هوش مصنوعی: زلف او که مانند افعی پیچیده است، به قدری دشوار و غیرقابل تسلط است که کسی نمیتواند با ترفندها و جادوها او را رام کند.
گفتم میسّرم شود ای دوست روز وصل
تدبیر و چاره چیست کنون چون نمیشود
هوش مصنوعی: به دوست گفتم که آیا روزی خواهد رسید که بتوانم به وصال تو برسم و برای این امر چه تدبیری باید اندیشید؟ اما حالا که این وصال محقق نمیشود، چه باید کرد؟
ای دل غم جهان تو از این بیشتر مخور
چون اقتضای دور دگرگون نمیشود
هوش مصنوعی: ای دل، نگران غمهای دنیا نباش، چون اوضاع و احوال تغییر نمیکند و میراث هر دورهای ادامه دارد.