شمارهٔ ۶۴۸
جهان ملک خاتون
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۶۴۸
بی رخت دیده کی جهان بیند
یا به جای تو غیر بگزیند
دل من شد به خار هجر تو ریش
گل ز باغ وصال کی چیند
چونکه با زلف و خالت انس گرفت
جای دیگر چگونه بنشیند
گر خرامی به باغ سرو روان
درد از آن قامت تو برچیند
گر به جنّت نه همدمم باشی
یک زمان بی رخ تو ننشیند
شمارهٔ ۶۴۷: بی تو چشمم جهان نمیبیند
شمارهٔ ۶۴۹: دل را نسیم زلف معنبر دوا بود
اطلاعات
وزن:
فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
چکامه
تعداد ابیات:
5
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
بی رخت دیده کی جهان بیند
یا به جای تو غیر بگزیند
هوش مصنوعی: چگونه کسی میتواند جهان را در غیاب تو ببیند یا به جای تو کسی دیگر را انتخاب کند؟
دل من شد به خار هجر تو ریش
گل ز باغ وصال کی چیند
هوش مصنوعی: دل من به خاطر دوری تو پر از درد و رنج شده است؛ چطور میتوانم از گلهای باغ وصال، که نشان از نزدیکیت با من دارد، چیده و لذت ببرم؟
چونکه با زلف و خالت انس گرفت
جای دیگر چگونه بنشیند
هوش مصنوعی: وقتی که با زیبایی و ظرافت تو آشنا شدهام، دیگر چگونه میتوانم به جایی دیگر بیندیشم یا بروم؟
گر خرامی به باغ سرو روان
درد از آن قامت تو برچیند
هوش مصنوعی: اگر با ناز و زیبایی به باغ بروی، آن درد و غصهای که از قامت زیبا و دلنشین تو میچید، ناشی از زیباییات خواهد بود.
گر به جنّت نه همدمم باشی
یک زمان بی رخ تو ننشیند
هوش مصنوعی: اگر در بهشت هم کنارم نباشی، حتی یک لحظه بدون چهرهات نمیتوانم آرام بگیرم.