برگردان به زبان ساده
درد مرا طبیب مداوا نمیکند
با من ز روی لطف مدارا نمیکند
هوش مصنوعی: درد من را هیچ درمانگری نمیتواند درمان کند و او که باید به من لطف کند، با من مهربان نیست.
دردیست در دلم که علاجش به دست اوست
وآن سنگ دل دواش مهیا نمیکند
هوش مصنوعی: در دل من دردی وجود دارد که تنها او میتواند آن را درمان کند، اما فردی که دل سنگی دارد، امکان درمان آن را فراهم نمیکند.
تیغ ستم زند به دلخستگان هجر
وز هیچ روی میل و محابا نمیکند
هوش مصنوعی: زخمی که به دل عاشقان جدایی میزند، بدون هیچ ترس و تردیدی ادامه دارد.
دل را ببرد از برم آن یار سستمهر
وآنگه به شست زلف خودش جا نمیکند
هوش مصنوعی: دل من را آن دوست بیوفا برد و حالا با زلف خود نمیتواند جایی پیدا کند.
چون حلقه روز و شب به درش میزنیم سر
لیکن چه سود کاو در ما وا نمیکند
هوش مصنوعی: ما هر روز و شب به در خانهاش میزنیم و در انتظار باز شدن در هستیم، اما او هیچ توجهی به ما نمیکند و در را برای ما باز نمیکند.
شوریدهام چو زلف به رخسار مهوشش
تسکین خاطر من شیدا نمیکند
هوش مصنوعی: من به اندازهی زلفهای او پریشان و بیتاب هستم، اما حتی زیبایی چهرهاش هم نمیتواند دل شیدای من را آرام کند.
سرویست نازپرور و در بوستان جان
آخر چرا گذر به سوی ما نمیکند
هوش مصنوعی: در باغ جان، درخت بلندی وجود دارد که به خوبی بزرگ شده و نرم و نازک است. نمیدانم چرا این درخت، به سمت ما نمیآید و از کنار ما عبور نمیکند.