برگردان به زبان ساده
این دیدهٔ جان مرا روی تو بینا میکند
مدحت زبان روح را گویی که گویا میکند
هوش مصنوعی: چشم جانم به واسطهی دیدن تو هوشیار میشود و ستایش کلام روح به گونهای است که گویی به وضوح بیان میگردد.
عمریست تا جان میدهم بر وعدهٔ روز وصال
تا کی بت سنگیندلم امروز و فردا میکند
هوش مصنوعی: مدتی است که جانم را فدای وعدههایی کردهام که دربارهٔ روز ملاقات توست، اما نمیدانم تا کی باید به انتظار بمانم که آن معشوق سنگیندل، فقط امروز و فردا میکند.
هر شب ز هجرت مردم چشم من سودا زده
هر دم چو ملّاحان شنا در آب دریا میکند
هوش مصنوعی: هر شب که مردم به خاطر جدایی رنج میبرند، چشمان من پر از آرزو و حسرت است و دائماً مانند ملّاحان که در آب دریا شنا میکنند، غرق مشغله و فکر میشوم.
گوید به هجران صبر کن تا کام یابی از جهان
سودای عشقش چون کنم در سینه غوغا میکند
هوش مصنوعی: به من میگوید که در فراق و جدایی صبر کن تا به آرزوهایت در دنیا دست یابی. اما در درونم از شوق عشق او غوغا و هیاهو به پا میکند.
از صبر کامم تلخ شد حاصل نشد کام دلم
آخر بگو تا کی بتم این جور بر ما میکند
هوش مصنوعی: صبر من دیگر طعم شیرینی ندارد و دلم به چیزی نمیرسد. به من بگو تا کی باید در این وضعیت بمانم که اینطور بر من سخت میگذرد.
درد دلی دارم ز تو گل قند فرمودم طبیب
زان روی و لب کن چارهای کان دفع صفرا میکند
هوش مصنوعی: من از غم تو دردی دارم و از شیرینی کلامت به طبیب گفتم، از آن لب و روی تو راه حلی بخواهم که بتواند این اندوه را برطرف کند و دردهای درونم را تسکین دهد.
با چشم فتّانش بگو تا کی خورد خون دلم
با ما چرا چون زلف خود هر لحظه سودا میکند
هوش مصنوعی: بگو با آن چشمان جذابش تا کی باید درد دل من را به دوش بکشم؟ چرا باید مثل زلفهایش هر لحظه یاد من را باز کند و آتش در دلم بزند؟