برگردان به زبان ساده
سایه سرو بلندش گر به ما میافکند
جان کنم ایثارش اما او کجا میافکند
هوش مصنوعی: اگر سایهی سرو بلند او بر سر ما بیفتد، جانم را برای او فدا میکنم، اما او خود کجا این کار را میکند؟
آن بت دلجوی را بین کز دو زلف کافرش
حلقهای در گردن باد صبا میافکند
هوش مصنوعی: آن معشوقه دلربا را ببین که چگونه حلقهای از دو زلف بلند و سیاهش به گردن نسیم صبح میافکند.
قامت و بالا نگویید آن که از بالا گذشت
آن بلا را بین که مردم در بلا میافکند
هوش مصنوعی: از آن بالا نگذارید به خود ببالید، چرا که کسی که از بلایای سخت عبور کرده، میداند که چگونه انسانها درگیر مشکلات و مصائب میشوند.
خستهٔ تیغ فراقش کشتهٔ جان مرا
بر بساط درد هجران بی دوا میافکند
هوش مصنوعی: دلزده و خسته از جدایی او، جانم را رنج و درد فراق بیچاره کرده و بر روی زمین در حال تباهی انداخته است.
چشم و زلف کافرش بنگر که هر دم عالمی
از خط مشکین پرچین در خطا میافکند
هوش مصنوعی: به نگاه و موهای زیبای او توجه کن که هر لحظه دنیایی از غم و شوق را با خود به همراه دارد و همه را در حال حیرت و اشتباه قرار میدهد.
هر ستمکاری که زلفش کرد با دل در جهان
جور او و خیر خود را با خدا میافکند
هوش مصنوعی: هر ستمکاری که به دل کسی طمع ورزد و با آن بازی کند، در حقیقت به دنبال منافع خود است و نمیداند که در برابر خداوند چه عواقبی برای کارهایش به بار خواهد آورد.
حسن رویت را نمیدانم که دایم از چه روی
در میان دیده و دل ماجرا میافکند
هوش مصنوعی: زیبایی چهرهات را نمیدانم که چرا همیشه در دل و چشمان ما داستانی را به راه میاندازد.
تند باد چرخ ناهموار گردون را ببین
هر زمان در باغ جان سروی ز پا میافکند
هوش مصنوعی: تندباد چرخ ناهموار زندگی را مشاهده کن که چگونه هر زمان یک سرو را در باغ جان سرنگون میکند.
من چو ذره در هوایش میدوم گرد جهان
مهر بر روی کسی دیگر چرا میافکند
هوش مصنوعی: من مثل ذرهای هستم که در فضای عشق او میچرخم، اما چرا عشق من بر چهره کسی دیگر میتابد؟