برگردان به زبان ساده
خالیست بر آن لبان دلبند
همچون مگسی نشسته بر قند
هوش مصنوعی: لبان معشوق خالی و بیمزه است، مانند مگسی که بر روی قند نشسته باشد، اما نمیتواند از آن لذت ببرد.
چندان به کرشمه شیوهها کرد
تا کرد دلم به زلف پابند
هوش مصنوعی: او با ناز و کرشمههایش به قدری دلربایی کرد که دل من به زلفش گره خورد و اسیر شد.
از ما بربود صبر و آرام
تا زلف به روی مه پراکند
هوش مصنوعی: صبری که داشتیم و آرامشی که در دل ما بود، با دیدن زلفهای پراکنده او به یک باره از میان رفت.
آن غمزهٔ شوخ همچو پیکان
مرغ دل ما به دامش افکند
هوش مصنوعی: آن نگاه فریبنده و بازیگوش مانند تیر، دل ما را در دام خود گرفتار کرده است.
بردی دل عالمی به دستان
این سرکشی و عتاب تا چند
هوش مصنوعی: دل یک جهان را با رفتار و سرکشی خودت ربودهای، تا کی میخواهی به این کار ادامه دهی؟
از سلسله دو زلف مشکین
تار دل ما فتاد در بند
هوش مصنوعی: دو زلف مشکین تو مانند زنجیری بر دل من افتاده و مرا در دام انداخته است.
دیوانه دلم ز پیر معنی
حاصل چه بود چو نشنود پند
هوش مصنوعی: دل من از دیوانگی و سردرگمی پیر دانایی چه نتیجهای گرفته است؟ او که پندی را نمیشنود.
بار غم عشق بر دل من
کوهیست عظیم چون دماوند
هوش مصنوعی: غم عشق بر سینهام همچون کوهی بزرگ و سربهفلک کشیده است.
مهر رخ آن صنم تو گویی
با جان جهانش هست پیوند
هوش مصنوعی: محبت و زیبایی چهره آن معشوق بهگونهای است که انگار جان عالم با او گره خورده است.
از بنده گناه اگرچه باشد
هم عفو کند مگر خداوند
هوش مصنوعی: اگرچه بنده گناهانی دارد، اما تنها خداوند است که میتواند او را ببخشد.