برگردان به زبان ساده
مرا جز عشق تو کاری نباشد
چو تو در عالمم یاری نباشد
هوش مصنوعی: من جز عشق تو کاری ندارم، چون تو در این دنیا هیچ پشتوانهای برایم نیستی.
روا باشد که در ایوان وصلت
من بیچاره را باری نباشد
هوش مصنوعی: مناسب است که در آستانه شیرینی عشق، من بیچاره، کموزنی داشته باشم و به نوعی ناچیز به حساب آیم.
ترا باشد به جای من همه کس
مرا غیر از تو دلداری نباشد
هوش مصنوعی: تو برای من همهچیز هستی و ما دیگر کسی besides تو برای دلداری من وجود ندارد.
به روز هجرت ای یار جفا جوی
غمِ بسیار و غمخواری نباشد
هوش مصنوعی: در روزی که از هم دور میشویم، ای دوست، هیچ کس برای غمخواریم نخواهد بود و غمهایم زیاد خواهند بود.
مرا بارست بسیار از تو بر دل
اگرچه از مَنت باری نباشد
هوش مصنوعی: دل من از یاد تو، سنگین و پر از احساسات گوناگون شده است، هرچند که ممکن است در این احساسات نشانی از سپاسگزاری نباشد.
اگر از لطف خویشم بنده خوانی
مرا زان بندگی عاری نباشد
هوش مصنوعی: اگر مرا به خاطر مهربانیات بنده خود بنامید، باید بدانید که من از این بندگی خالی نیستم.
مگر روزی رسی فریاد جانم
که از خاک من آثاری نباشد
هوش مصنوعی: شاید روزی فرا برسد که فریاد و احساسات من از بین برود و هیچ نشانهای از وجود من در دنیا باقی نماند.
شبی در خلوت وصل تو خواهم
که جز من هیچ اغیاری نباشد
هوش مصنوعی: یک شب را در تنهایی و نزدیکی تو میخواهم که هیچ فرد دیگری جز من حضور نداشته باشد.
که تا حال جهان گویم به زاری
چو از اغیار دیاری نباشد
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که تا کنون، دروغ و نیرنگی در دنیا وجود داشته و من در حال آسیب دیدن از آن هستم، چرا که در جایی زندگی نمیکنم که متعلق به خودم باشد و تحت سلطه دیگران هستم.