برگردان به زبان ساده
مرا جز عشق تو کاری نباشد
چو تو در عالمم یاری نباشد
هوش مصنوعی: برای من هیچ کاری جز عشق تو معنا ندارد، چون در این دنیا هیچ یاری غیر از تو وجود ندارد.
دلم بردی و دلداری نکردی
حقیقت چون تو دلداری نباشد
هوش مصنوعی: تو دل مرا از من گرفتی و به من تسکینی ندادید. در واقع، حقیقت این است که هیچکس به اندازه تو نمیتواند تسکیندهنده باشد.
غمم دادی و غمخوارم نگشتی
چه گویم چون تو غمخواری نباشد
هوش مصنوعی: غم را به من دادی و خودت غمخوار من نشدی، حالا چه بگویم وقتی که هیچ کسی نیست تا دردم را بفهمد؟
فدایت کردهام جان را همانا
که از من بر دلت باری نباشد
هوش مصنوعی: جانم را برای تو فدای کردهام، زیرا میخواهم که هیچ سنگینی و بار اضافی از طرف من بر دلت نباشد.
نظر کن سوی من کز پادشاهان
ترحّم بر گدا عاری نباشد
هوش مصنوعی: به من نگاه کن که از میان پادشاهان، رحمت و مهربانی بر کسانی چون من که در فقر و نیاز هستند، وجود ندارد.
کنم یکباره خود را خاک راهت
گرم بر درگهت باری نباشد
هوش مصنوعی: من یکباره خود را به گرد و غبار راهت خواهم سپرد و با عشق و ارادت بر آستان تو حاضر میشوم، شاید که تو به من نگاهی بیفکنیده و رحمتی بر من کنی.
جهان را ظلمت هجر ارچه بگرفت
چو زلف تو سیه کاری نباشد
هوش مصنوعی: هرچند که دنیا با تاریکی جدایی پر شده است، اما با زیبایی و سیاهعملی زلف تو، هیچ کار ناپسندی به نظر نمیرسد.