برگردان به زبان ساده
ما را به جهان جز غم روی تو نباشد
منزلگه ما جز سر کوی تو نباشد
هوش مصنوعی: در این دنیا جز اندوه دیدن چهره تو برای ما جای دیگری نیست و مکانی که بتوانیم در آن استراحت کنیم تنها در خیابان تو وجود دارد.
مشک ارچه کنندش به سر زلف تو تشبیه
او هیچ نیرزد که به بوی تو نباشد
هوش مصنوعی: هر چند که مشک را به شکل و فرم موی تو تشبیه کنند، اما هیچ چیزی به پای آن نمیرسد، چرا که بوی تو را ندارد.
از دست صبا بوی سر زلف خدا را
بفرست که دلجوی چو بوی تو نباشد
هوش مصنوعی: از باد صبا خواهش میکنم بوی زیبایی و دلانگیزی را که از موهای خدا میآید بفرستد، زیرا هیچ چیزی به اندازهی بوی تو نمیتواند روح را شاد کند.
مه گرچه شب افروز و جهان گرد غریبست
بی روی و ریا ماه چو روی تو نباشد
هوش مصنوعی: هرچند که ماه در شب نورافشانی میکند و دنیا به نظر غریب میآید، اما بدون وجود چهره تو و بدون ریا، ماه هیچ ارزشی ندارد.
چون دیدهٔ جان و دلم از حسرت رویت
ای ماه دلفروز به سوی تو نباشد
هوش مصنوعی: چشم و دل من همیشه در حسرت دیدن روی تو هستند، ای ماه زیبا، و به همین دلیل نمیتوانند به سمت تو نگاه کنند.
گل گرچه دلفروز و جهان گرد حریفیست
بویی بَوَدش لیک به بوی تو نباشد
هوش مصنوعی: هرچند گل زیبا و خوشبوست و در دنیا رقیبی دارد، اما بوی آن به زیبایی و خوشبویی تو نمیرسد.
زان زلف چو چوگان چه کند خسته دل من
کاندر غم هجران تو چون گوی تو نباشد
هوش مصنوعی: زلف تو مانند چوب چوگان است و دل خسته من در غم دوری تو فرسنگها بیهدف میچرخد، چون گوی که بدون آن که در بازی تو شرکت کند، بیفایده است.
در شانهٔ وصل من بیچاره نگارا
چونست که یک تاره ز موی تو نباشد
هوش مصنوعی: دلم برای وصل تو بیچاره میسوزد، چطور میتوانم یک تار موی تو را نداشته باشم و همچنان امیدوار باشم؟
در کوی غم روی تو ای جان جهانسوز
شب نیست که صد آه ز روی تو نباشد
هوش مصنوعی: در کوچههای غم حضور تو، ای جانم که دل را میسوزاند، شبی نیست که صد آه از روی تو نسراید.