برگردان به زبان ساده
بر خسته دلان جور از این بیش نباشد
نیش ستم آخر به سر ریش نباشد
هوش مصنوعی: برای دلهای خسته دیگر از این بدتر نمیتواند باشد و در پایان ظلم و ستم هیچ نتیجهای جز درد و رنج نخواهد داشت.
مجروح دل خستهام از تیغ فراقش
در نوش لبت بهره بجز نیش نباشد
هوش مصنوعی: دلbroken و خسته من به خاطر دوریاش زخمهای زیادی دارد و از لذت بوسههایت تنها چیزی که عاید من میشود، نیش و گزند است.
هرکس خورد آخر غم احوال دل خویش
ما را به غم عشق غم خویش نباشد
هوش مصنوعی: هر کسی که در پایان، غم دل خودش را میخورد، نباید نگران غم عشق من باشد.
بیگانه به حال من دلداده ببخشود
مشکل که ترحّم به دل خویش نباشد
هوش مصنوعی: غریبهای که به حال من دلباخته، با مشکلات من کنار آمد؛ چرا که نمیتواند به دل خودش رحم کند.
جان در تن مهجور من ای نور دو دیده
بی صحبت شیرین تو کاریش نباشد
هوش مصنوعی: ای نور چشمانم، جان من در این بدن به تنهایی به سر میبرد و بیگفتگو و حضور شیرین تو، هیچکاری نمیتواند انجام دهد.
گفتم که کنم جان و جهان در سر کارش
قول من بیچاره کمابیش نباشد
هوش مصنوعی: گفتم که تمام عمر و دنیایم را صرف کار او کنم، ولی بیچارهام که قول و وعدهام در مقابل او بههیچ میارزد.
بیچاره دلم را ز چه روی ای بت مهروی
در بارگه وصل تو باریش نباشد
هوش مصنوعی: دلم به خاطر چه چیزی تحت فشار است، ای زیبای ماهرو، که در آغوش تو جایی ندارد؟
بار غم هجران تو مشکل بود امّا
از جور و جفاهای تو یاریش نباشد
هوش مصنوعی: دوستداشتن تو دردناک و سخت بود، اما ظلمها و آزارهای تو نمیتواند به آن کمک کند.
در سایه انصاف بدارم که جهان را
جز درگه الطاف تو جاییش نباشد
هوش مصنوعی: من فقط در سایه انصاف تو میتوانم جهان را ببینم؛ چون جایی جز در میدان محبت و لطف تو وجود ندارد.
ما منتظر لطف تو مگذار که گویند
سلطان جهان را غم درویش نباشد
هوش مصنوعی: ما در انتظار محبت و رحمت تو هستیم، مبادا بگویی که دل سلطان دنیا به حال درویشها نمیسوزد.