برگردان به زبان ساده
دلم پُر درد و درمانش نباشد
شبان هجر پایانش نباشد
هوش مصنوعی: دل من پر از درد شده و هیچ درمانی برای آن وجود ندارد، و این دوری و جدایی هیچگاه پایان نمییابد.
قدم در راه عشقی چون توان زد
که سر حدّ بیابانش نباشد
هوش مصنوعی: در مسیر عشق قدم زدن به راحتی امکانپذیر نیست، زیرا این مسیر حد و مرزی ندارد و به بیابان های وسیع و نامحدود میانجامد.
چه مشکل حالتی باشد کسی را
که وصل دوست آسانش نباشد
هوش مصنوعی: چه دردسری است برای کسی که نتواند به سادگی به وصال محبوبش دست یابد.
بزد بر جان مسکین ناوکی چند
که در دل نوک پیکانش نباشد
هوش مصنوعی: با سخنان تند و گزندهاش به افراد ضعیف آسیب میزند، در حالی که عمق احساسات او در دلش نیست.
چه دستی باشد آن بیچارهای را
که بر دل هیچ فرمانش نباشد
هوش مصنوعی: چه دستی میتواند داشته باشد کسی که بر دل خود هیچ تسلطی ندارد؟
دلم را بی غم او نیست آرام
سر بی عشق را جانش نباشد
هوش مصنوعی: دل من بدون او آرامش ندارد و جان کسی که عاشق نیست، بیمعناست.
چه تدبیرش بود آنرا که دستی
مگر جز در گریبانش نباشد
هوش مصنوعی: او به خوبی تدبیر کرده بود که هیچ دستی جز خود او نتواند به گریبانش دست پیدا کند.
اگر عید رخ خوبش نماید
چه جان باشد که قربانش نباشد
هوش مصنوعی: اگر روزی زیبایی چهره اش را نشان بدهد، جان کدام انسان است که فدای او نشود؟
جهان معمور چون باشد خدا را
اگر لطف جهانبانش نباشد
هوش مصنوعی: اگر لطف و رحمت خداوند نباشد، زندگی در جهان چگونه میتواند پر رونق و آباد باشد؟