برگردان به زبان ساده
ما را به جهان جز غم تو یار نباشد
جز جستن وصل تو مرا کار نباشد
هوش مصنوعی: به جز غم تو هیچ یاری برای ما در این دنیا نیست و هیچ کار دیگری جز تلاش برای رسیدن به وصال تو برای من مهم نیست.
از گلشن وصل تو من خسته جگر را
در پای دلم جز اثر خار نباشد
هوش مصنوعی: از باغ عشق تو دل من پر از خستگی است و در قلبم جز نشانهای از درد و رنج وجود ندارد.
چون سرو روان گر گذری پیش من آری
در پای تو جز جان من ایثار نباشد
هوش مصنوعی: اگر همچون سرو زیبا و با طراوت، لحظهای به من نگاهی بیندازی، تنها چیزی که میتوانم در پای تو قربانی کنم، جانم است.
دانی به چه شرط این بتوان کرد که آن دم
در مجلس ما صحبت اغیار نباشد
هوش مصنوعی: میدانی تحت چه条件 میتوانیم این کار را انجام دهیم که در آن لحظه در جمع ما صحبت از دیگران نباشد؟
هستی تو طبیب دل پُر درد جهانی
لیکن دل تو در غم بیمار نباشد
هوش مصنوعی: وجود تو درمانگر دردهای دل مردم دنیاست، اما خودت در غم و اندوه نیستی.
حال من غمدیده تو بنگر که چه باشد
بیمار غم عشقم و تیمار نباشد
هوش مصنوعی: به حال من که غمگینم نگاه کن و ببین اوضاع چیست. من به خاطر عشق خود بیمار و دردمند هستم، اما هیچ کس به فکر درمان من نیست.
گویند که دل را بده از دست به دلدار
دل داده ز دستم من و دلدار نباشد
هوش مصنوعی: میگویند که باید دل را به معشوق سپرد، اما دل من که به او دادهام، حالا از من دور است و معشوق هم در دسترس نیست.
بیداری شبهای من خسته عجب نیست
در درد فراق تو که بیدار نباشد
هوش مصنوعی: شبهای خوابآلود من، در غم دوری تو، بیدار بودنم چیز عجیبی نیست.
در کوی تو بارست سگان را به چه معنی
این بنده مهجور تو را بار نباشد
هوش مصنوعی: در محل تو، سگان به گشت و گذار مشغولند، اما من که دور افتادهام از تو، بار سنگینی بر دوش ندارم.