برگردان به زبان ساده
مرا تحمّل هجران آن نگار نباشد
چو بلبلم هوس نالههای زار نباشد
هوش مصنوعی: من نمیتوانم دوری آن معشوق را تحمل کنم، مثل بلبل که بیصدای ناله نمیتواند زندگی کند.
گلم ز دست به در شد چه میکنم بستان
به پای دل ز فراقش به غیر خار نباشد
هوش مصنوعی: زمانی که گل من از دست رفت، نمیدانم چه باید بکنم. در دل من به جز خاری از فراق او چیزی نمانده است.
بیا به دیده نشینم که مردم چشمی
میان ما و تو ای دیدهام غبار نباشد
هوش مصنوعی: بیا تا در چشم من بنشینی، زیرا مردم چشمی بین ما و تو وجود ندارد و ای چشم من، نباید در این میان غباری وجود داشته باشد.
مکن جفا به دل ریش من که در دو جهان
به غیر نام نکو هیچ یادگار نباشد
هوش مصنوعی: برای دل شکستهام ظلم نکن، چرا که در این دنیا و آن دنیا، تنها یادگاری که از من باقی میماند، نام نیک است و بس.
به سخت و سست زمانه دلا بباید ساخت
بساز با بد و نیکش چو روزگار نباشد
هوش مصنوعی: در روزگار دشوار، باید سختیها و نرمشها را پذیرفت و با شرایط مختلف سازگار شد؛ زیرا زمانی که اوضاع بر وفق مراد نباشد، ممکن است با خوبی و بدی مواجه شویم.
زمانهای عجب و خلق جمله بوالعجباند
به عهد و قول و وفا هیچ اعتبار نباشد
هوش مصنوعی: دنیا عجیبی است و مردم هم بسیار عجیباند؛ به عهد و پیمان و وفای به آن هیچ اهمیتی داده نمیشود.
به اختیار به هجران بکوش چندینی
چه حاصل از غم عشقت چو اختیار نباشد
هوش مصنوعی: اگر خودت بخواهی که دوری را انتخاب کنی، دیگر چه فایده دارد؟ غم عشق تو که بیاختیار باشد، چه سودی دارد؟
چو چشم جادویت ای دوست نیک سرمستم
به بادهٔ لب لعلت غم خمار نباشد
هوش مصنوعی: چشم زیبای تو، ای دوست، مرا به حدی مسرور کرده که شراب لبهای سرخ تو، هیچ غمی در دلم باقی نگذارد.
جهان وفا نکند با کسی یقین میدان
نه با من و تو که این سفله پایدار نباشد
هوش مصنوعی: دنیا به کسی وفا نخواهد کرد و این موضوع را با اطمینان میدانم، نه فقط ما که این آدم بیارزش نمیتواند پایدار باشد.