برگردان به زبان ساده
چون چشم خوشت نرگس مخمور نباشد
بی روی تو در دیدهٔ ما نور نباشد
هوش مصنوعی: چشم زیبا و خوابآلود تو مانند نرگس نمیتواند باشد، زیرا بدون حضور تو، در چشم ما نوری وجود ندارد.
بسیار بود بنده تو را لیک چو داعی
یک بندهٔ بیچاره مهجور نباشد
هوش مصنوعی: بسیاری از بندگان تو وجود دارند، اما مانند یک دعوتکنندهای که فقط یک بندۀ مظلوم و فراموششده را دارد، نباید گمشده باشد.
حالیست مرا با سر زلف تو ولیکن
بر حال من ار رحم کنی دور نباشد
هوش مصنوعی: حس و حال من به خاطر موهای تو خوب است، اما اگر به حال من رحم کنی، دور نیستی.
گر جنّت و فردوس دهندم به حقیقت
دانم که به مانندهٔ تو حور نباشد
هوش مصنوعی: اگر به من بهشت و فردوس را بدهند، به حقیقت میدانم که هیچ کس مانند تو وجود ندارد.
ور نیز بود حور چه ارزد که یقینست
کان حور پریوش چو تو منظور نباشد
هوش مصنوعی: اگر حوری هم باشد، چه ارزشی دارد، چون مطمئن هستم که حوری زیبا چون تو هدف و مقصود نیست.
چون چشم تو نرگس نبود در همه بستان
همچون رخ تو سوسن و کافور نباشد
هوش مصنوعی: چشمهایت مثل نرگس نیست و در هیچ باغی به زیبایی چهرهات، گل سوسن و کافور وجود ندارد.
دردی که بود از غم تو در دل بیمار
آن صحّت کلیست که رنجور نباشد
هوش مصنوعی: دردی که از غم تو در دل بیمار وجود دارد، به نوعی نشانهای از صحت کلی است که او را رنجور نکرده است.
شکرست که گل در رمضان نیست که او را
عادت همه آنست که مستور نباشد
هوش مصنوعی: خوشحالی از این است که در ماه رمضان، گل وجود ندارد، زیرا عادت او این است که همیشه در معرض دید باشد و پنهان نمیماند.
فریاد که روزست و بنفشه سر بازار
لیکن چه کنم تا رمضان زور نباشد
هوش مصنوعی: آوازی به گوش میرسد که روز روشن است و گلهای بنفشه در بازار دیده میشوند، اما چه کنم که در این زمان، رمضان به شدت فشار میآورد و مانع از لذتبردن میشود.
خیری و سمن سوسن الوان و بنفشه
جمعست کنون چون به جهان سور نباشد
هوش مصنوعی: خیر و خوبی، گلهای خوشبو و رنگارنگ سوسن و بنفشه در کنار هم جمع شدهاند، اما اکنون که جشن و سروری در این دنیا نیست.