برگردان به زبان ساده
گرم ز حال بپرسی دمی غریب نباشد
ورم به وصل نوازی شبی عجیب نباشد
هوش مصنوعی: اگر لحظهای از حال من بپرسی، همیشه غمگینی وجود ندارد و اگر شبی دل مرا با محبت نوازش کنی، روز عجیبی نخواهد بود.
ز گلستان وصالت به غیر خار فراق
بگو چرا من بیچاره را نصیب نباشد
هوش مصنوعی: از باغ عشق و محبت، جز درد جدایی نصیب من نشده است؛ چرا باید من بیچاره به غیر از خارهای فراق چیزی بدست نیاورم؟
به شوق آن رخ چون گل اگر هزار بود
به زاری من دلخسته عندلیب نباشد
هوش مصنوعی: اگر هزار بار هم بخواهم برای زیبایی چهرهات شوق و اشتیاق نشان دهم، باز هم دلbroken و ناراحت من مانند بلبل نخواهد بود.
مگر به دولت وصلش دل من مسکین
ز هجر دوست به کام دل رقیب نباشد
هوش مصنوعی: دل من تنها و بیکس است و از دوری دوستم رنج میکشد، مگر اینکه با وصل و دوستی او، بتوانم خوشبختی را تجربه کنم و از غم جدایی رهایی یابم. اگر چنین حالتی نباشد، دل رقیب نیز نمیتواند مرا تسلی دهد.
محبّ صادقت از جان منم تو تا دانی
که جز غم تو مرا در جهان حبیب نباشد
هوش مصنوعی: من به خاطر تو، عزیزم، حاضر هستم جانم را فدای تو کنم، چون میدانم که هیچ کس غیر از تو برای من در این دنیا محبوبی نیست و فقط غم تو در زندگیام باقی مانده است.
به کام خاطر بدگو شدم ز هجرانت
گرم ز حال بپرسی دمی غریب نباشد
هوش مصنوعی: به خاطر دلتنگی از جدایی تو، اگر حال مرا بپرسی، همواره غمگین و بیخبر از آرامش خواهم بود.