برگردان به زبان ساده
از بحر غم دلم به کرانه نمیرسد
کشتی وصل ما به میانه نمیرسد
هوش مصنوعی: دلم در دریای غم غرق شده و نمیتواند به ساحل آرامش برسد. ما هم به مرحلهای از وصال و نزدیکی نمیرسیم.
چندان که آه میزنم از تیغ جور تو
آن تیر آه ما به نشانه نمیرسد
هوش مصنوعی: هرچه به خاطر ظلم تو ناله و آه میزنم، این درد و اندوه من به هدف و نشانهای نمیرسد.
چون زلف دلبران دل سرگشتهام ز غم
آشفته شد چنانکه به شانه نمیرسد
هوش مصنوعی: زلفهای معشوقان مانند حلقههای درهم تنیده است و من به خاطر غم عاشقانهام سرگردان و آشفته شدهام، به گونهای که دیگر نمیتوانم به آرامش برسم.
بسیار محنتی به جهان دیدهام ولی
هیچم به درد جور زمانه نمیرسد
هوش مصنوعی: در زندگی سختیها و دردهای زیادی را تجربه کردهام، اما هیچکدام از آنها به اندازهی زخمها و سختیهایی که از زمانه کشیدهام، اهمیت ندارد.
یار مرا بسیست چو ما یار در جهان
ما را خیال یار یگانه نمیرسد
هوش مصنوعی: دوست من بسیار است، اما در جهان ما خیال داشتن یک دوست بینظیر به ما نمیرسد.
چشمم به راه بود که جانان رسد به ما
در گوش جان به غیر فسانه نمیرسد
هوش مصنوعی: چشمم به راه است تا محبوب به ما برسد؛ در دل و جانم جز داستانهای غیرواقعی و افسانهها به چیزی دیگر نمیرسد.
جانا چو عهد ما بشکستی به دست جور
بر ما تو را گرفت و بهانه نمیرسد
هوش مصنوعی: ای جانا، وقتی که پیمان ما را شکستی، بدست ستم، تو ما را در چنگال خود گرفتی و هیچ بهانهای برای تو وجود ندارد.
یک دم نمیرود ز غم تو که بر دلم
از آتش فراق زبانه نمیرسد
هوش مصنوعی: لحظهای از اندوه تو دور نمیشوم، چرا که دل من از آتش جداییات به شدت میسوزد و دردی بزرگ در درونم حس میکنم.
گفتم به وصل خویش مرا دستگیر باش
گفتا وصال ما به جهان نه نمیرسد
هوش مصنوعی: گفتم که به من بپیوند و کمکم کن، او پاسخ داد که رسیدن به وصل ما در این جهان امکانپذیر نیست.