برگردان به زبان ساده
دردم ز وصل دوست به درمان نمیرسد
واین تیره روز هجر به پایان نمیرسد
هوش مصنوعی: درد و رنج من از دیدن دوست درمان نمیشود و این روزهای تاریک جدایی هرگز به پایان نمیرسد.
جانم به لب رسید ز دست جفای خلق
واین طرفه تر که شرح به جانان نمیرسد
هوش مصنوعی: جانم به لبم رسیده از ظلم و بیمهری مردم، و جالبتر اینکه نمیتوانم این درد و رنج را به معشوقم توضیح دهم.
یک لحظه نگذرد که دل خسته مرا
صد تیر از فراق تو بر جان نمیرسد
هوش مصنوعی: هر لحظه که میگذرد، دل خستهام از دوریات درد و رنجی به شدت احساس میکند.
ما جان نهادهایم به راه غمت ولیک
ما را گناه چیست چو فرمان نمیرسد
هوش مصنوعی: ما برای عشق و غم تو جان خود را فدای کردهایم، اما نمیدانیم که چه گناهی کردهایم که خبری از تو نمیرسد.
عید رخم نمای که این لاشهٔ ضعیف
از درد دوری تو به قربان نمیرسد
هوش مصنوعی: عید را به من نشان بده که این جسم ناتوان از شدت درد دوری تو نمیتواند به قربانی برسد.
یک دم نمیرسد که دلم را هزار بار
صد تیغ غم ز جور رقیبان نمیرسد
هوش مصنوعی: دلم هیچ لحظهای آرامش ندارد؛ چرا که به خاطر ظلم و بدی رقبایم، بارها و بارها غم و اندوه را احساس میکنم.
او حاکمست و عادل و من بندهٔ ضعیف
آخر چرا به غور ضعیفان نمیرسد
هوش مصنوعی: او حاکم و عادل است و من یک نفر ضعیف، پس چرا در اعماق ضعف و ناتوانیهای انسانها نمینگرد؟
درد و غمست کار جهان سر به سر تمام
لیکن به محنت شب هجران نمیرسد
هوش مصنوعی: زندگی پر از درد و غم است و تمام امور دنیا همینطور هستند، اما هیچ چیز به سختی رنج و محنتی که در شب جدایی احساس میشود، نمیرسد.
تا کی جهان به جان رسد از خار جور خلق
یارب دمی به وصل گلستان نمیرسد
هوش مصنوعی: این دنیا تا چه زمانی باید از رنج و سختیهای مردم رنج ببرد، ای خدا! آیا هیچ لحظهای هست که به خوشی و زیبایی مانند گلستان برسیم؟