برگردان به زبان ساده
تا چند کنم جانا از دست غمت فریاد
زین بیش نمیآرم من طاقت این بیداد
هوش مصنوعی: به چه مدت و تا کی باید از دست غم تو فریاد بزنم؟ دیگر بیشتر از این نمیتوانم تحمل کنم این ناتوانی و بیعدالتی را.
من با غم هجرانت تا کی گذرانم روز
شاید که کنی یک شب از وصل خودم دلشاد
هوش مصنوعی: دلم به خاطر دوری تو پر از غم است و نمیدانم تا کی میتوانم این روزها را تحمل کنم. شاید یک شب تو به یاد من بیفتی و از دیدارت خوشحال شوم.
دیدم قد رعنایت گشتم ز میان جان
من بنده آن قامت هستی تو چو سرو آزاد
هوش مصنوعی: دیدم قد زیبا و ظرافت تو را، جانم را تقدیم میکنم. من بندهای هستم که قامت تو به زیبایی و سرسختی سروهای آزاد است.
بخرام میان باغ تا قامت تو بیند
افتد ز قدم در دم هم طوبی و هم شمشاد
هوش مصنوعی: در باغ قدم بزن تا زیبایی تو دیده شود، زیرا که از هر قدم تو، هم طوبی و هم شمشاد به زمین میافتند.
درآتش هجرانت ای دوست خبر داری
کاین خانهٔ صبر من برکند غم از بنیاد
هوش مصنوعی: عشق و دوری تو مرا به شدت میسوزاند و آیا تو میدانی که این صبر و تحمل من چقدر تحت فشار قرار گرفته و به کجا رسیده است؟
حال دل مسکینم آخر که تواند گفت
ای نور دو چشم من در گوش تو غیر از باد
هوش مصنوعی: حالت دلنگرانی من را کسی نمیتواند بگوید، ای روشنی چشمان من، در گوش تو فقط صدای باد میپیچد.
فریاد جهان سوزم افتاده به کوه و دشت
تا سوز غم عشقت در هر دو جهان افتاد
هوش مصنوعی: فریاد من که از غم درونم برمیخیزد، در کوهها و دشتها طنینانداز شده است؛ چرا که درد عشق تو در هر گوشهای از جهان احساس میشود.