برگردان به زبان ساده
بر دست پیچ آن سر زلفین پیچ پیچ
هیچست آن دهان تو دل را منه به هیچ
هوش مصنوعی: بر اثر یک زلف که به شکل پیچخوردگی است، هیچ چیز نیست. آن دهان تو آنقدر دلرباست که نباید به هیچچیز دیگری فکر کرد.
پیچست و تاب در سر زلفین دلبران
گر عاقلی تو با سر زلفین او مپیچ
دو زلف دلبران پیچ و تاب دارد. اگر عاقلی، خود را درگیر سرِ زلف مکن!
اغیار جز مذلّت عاشق نمیکنند
لیکن ندیم هیچ نگوید بجز مزیچ
دیگران جز به نکوهش نمیپردازند. اما همدمِ [انسان]، چیزی نمیگوید مگر برای خشنودی.
طبّاخ اگر به آش تو تقصیر میکند
او را گناه نیست ندارد مگر هویچ
هوش مصنوعی: اگر آشپز در تهیهی آش تقصیر کند، او گناهی ندارد جز اینکه هویج را خوب نپخته است.
گفتم شبی به زلف نگارم که درکشم
راهیست بس دراز و پُر آشوب و پیچ پیچ
[پیش خودم گفتم] شبی به زلف نگارم دست مییابم. [اما دریغ!] راهی دراز، پیچ در پیچ و پُر آشوب پیشِ رو دارم.