برگردان به زبان ساده
چرا به کار من ای جان وفا نکردی هیچ
به حال خسته دلان جز جفا نکردی هیچ
هوش مصنوعی: چرا تو به من ای عزیز رحم نکردی؟ هیچ توجهی به حال دلهای خسته نداری و فقط آسیب میزنی.
چرا ز لعل لب آبدار خود کامم
شبی ز روی ارادت روا نکردی هیچ
هوش مصنوعی: چرا از لبهای خوشرنگ و زیبا و آبدار خودم، شبی به خاطر محبت و دوستیام هیچ کمکی نکردی؟
طبیب درد منی راست گو که از چه سبب
ز روز وصل دلم را دوا نکردی هیچ
هوش مصنوعی: مرا درمان کن، ای پزشک درد من، به راستی بگو که چرا در روز وصال، دل مرا هیچ درمان نکردی.
به لطف با همه کس در میان و بس شادان
به بخت ما بجز از ماجرا نکردی هیچ
هوش مصنوعی: به خاطر لطفی که داری، با همه خوشحالی و خوشبختی میکنی، اما به جز ماجرای ما، هیچ چیز دیگری را در نظر نمیگیری.
بسی خطاب کشیدم ز روز هجرانت
به وصل ما تو به غیر از خطا نکردی هیچ
هوش مصنوعی: من در دوران جداییات بارها به تو خطاب کردم و از شنیدن وصال ما حرف زدم، اما تو هیچ کار غیر از اشتباه نکردی.
چو سرو ناز خرامیدهای میان چمن
نظر ز روی عنایت به ما نکردی هیچ
هوش مصنوعی: تو مانند سروی که در باغ سربلند و باوقار راه میرود، به ما توجه نکردی و هیچ احترامی به ما نگذاشتی.
تو پادشاه جهانی و من گدای غریب
ترحمی ز چه رو بر گدا نکردی هیچ
هوش مصنوعی: تو سلطان هستی و من تنها یک گدای دور افتادهام. چرا هیچ رحم و مهری به من نداری؟