برگردان به زبان ساده
بر من خستهٔ هجران چه جفاها که نرفت
وز دو چشمت به دلم آنچه خطاها که نرفت
هوش مصنوعی: بر من که از دوری تو خستهام، چه بیرحمیهایی که از بین نرفت و آنچه در دل من از اشتباهها و گناهان باقی مانده، از چشمان تو دور نشده است.
قد و بالات بلای دل ما بود مگر
که از آن در به سر من چه بلاها که نرفت
هوش مصنوعی: قد و بالای تو به حالت و زیباییات برای دل ما آسیبهایی به بار آورده، اما با وجود این همه درد و رنج، از این وضعیت همچنان فرار نکردهام.
رحمتی بر من بیچاره نیاورد نگار
بر من دلشده از وی چه ستمها که نرفت
هوش مصنوعی: عشقم، ای محبوب، بر من بیچاره رحمتی نرساند. دل من که تحت تاثیر زیباییهای توست، از ستمهای تو چه تجربیات تلخی را متحمل شده که هیچگاه از یاد نخواهد رفت.
به رخ جانِ منِ خستهٔ هجران دیده
از غم دوست چه خونی ز جگرها که نرفت
هوش مصنوعی: به چهرهی جان خستهام که از دوری یار رنج میکشد، نگاه کن؛ چه مقدار خون از دلهای حزین بر زمین ریخته که هنوز برنگشته است.
دم نیارم زد از آن دم که برفتی ز برم
در فراق رخت از دیده چه دمها که نرفت
هوش مصنوعی: هرگز در مورد لحظهای که تو از زندگیام رفتی صحبت نخواهم کرد، زیرا دوری تو از چشمانم باعث شده است که لحظهها به سختی بگذرد و روزها و شبها بدون تو سپری شوند.
سرو قدش شبکی بر سر ما بخرامید
به نثار قدم دوست چه سرها که نرفت
هوش مصنوعی: قد بلند و زیبا مانند سرو، به آرامی بر سر ما میخزد. برای نشان دادن محبت و احترام به قدمهای دوست، چه سرها که قربانی نشدهاند!
من جهان در قدمش کردم و از بوس و کنار
زان بت بنده نوازم چه کرمها که نرفت
هوش مصنوعی: من برای عشق و محبت او همه چیز را زیر پا گذاشتم و از بس که به این معشوق نرمخو نزدیک شدم، کرامات و لطفهایی را که از او دیدهام، هیچگاه فراموش نخواهم کرد.