برگردان به زبان ساده
آن دل نگویمش که در او یاد او نرفت
تا مهر روی دوست به جانش فرو نرفت
هوش مصنوعی: من به آن دل نمیگویم که یاد او از آن رفته است، زیرا تا زمانی که عشق چهره دوست در دلش نشسته، فراموشی برایش ممکن نیست.
روزی نرفت بر من مسکین ز هجر او
کز آب دیدهام همه شب خون به جو نرفت
هوش مصنوعی: روزی نبود که من از دوری او در غم و حسرت نزنم و از چشمانم به جای اشک، خون ببارم.
بر آتش فراق تو ما را جگر بسوخت
زین سوخته بگوی کجا بُد که بو نرفت
هوش مصنوعی: به خاطر دوری تو، دل ما به آتش احساسات سوخت. حالا بگو کجا رفته که هیچ بویی از آن سوختگی به مشام نمیرسد؟
عمرم برفت در غم هجران آن صنم
وان عمر نازنین ز سر گفت و گو نرفت
هوش مصنوعی: عمرم در اندوه جدایی آن معشوق سپری شد و این عمر عزیزم از یاد و فکر او بیرون نرفت.
گر رفت یک سخن به زبانم ز بی خودی
باز آرزوی لطف خدا را به کو نرفت
هوش مصنوعی: اگر به طور ناخواسته چیزی بر زبانم آمد، آرزوی رحمت خدا را فراموش نکن.
شرح ستم چگونه توان داد بر دلم
آن چیست کز جفای بت تندخو نرفت
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم ظلم و ستمی را که بر دلم رفته توصیف کنم، وقتی که هیچ چیزی از بیمهری و قساوت دلبرم بر من نگذشته است؟
پای طلب به گرد جهان در دویدنست
کی بود یک زمان که در این جست و جو نرفت
هوش مصنوعی: پای طلب در حال حرکت و جستوجو در گوشه و کنار جهان است. آیا میتوان زمانی را به یاد آورد که در این تلاش و کوشش چیزی نیافت؟