برگردان به زبان ساده
صبحدم ذوقی ندارد بی تو در بستان گذشت
درد دل دارم ز تو نتوانم از درمان گذشت
هوش مصنوعی: صبح بدون تو برایم هیچ لذتی ندارد، در باغ میگذرانم. درد دل از تو دارم و نمیتوانم به درمان آن فکر کنم.
هیچ مشکلتر ز هجر جان گداز یار نیست
چون بگویم شدّت هجران من آسان گذشت
هوش مصنوعی: هیچ چیز به اندازه دوری از محبوب و رنجی که از این فراق میکشم دشوار نیست، اما وقتی میگویم که این دوری برای من آسان گذشت، به نظر میرسد که وضعیتی که در آن هستم، غیرقابل تحمل است.
راستی سرویست قدّش در سرابستان جان
چون رسیدی پیش او از راستی نتوان گذشت
هوش مصنوعی: به راستی تو مانند سرو بلند و زیبایی هستی. وقتی در جستجوی او در دنیای فریب و دروغ به او رسیدی، نمیتوانی از راستگویی و صداقت دور شوی.
گر دهی فرمان که بگذر از سر جان و جهان
من نیارم دلبرا از حکم و از فرمان گذشت
هوش مصنوعی: اگر فرمان دهی که از جان و دنیایم بگذرم، حاضر نیستم، ای دلبر، از حکم و فرمانت سرپیچی کنم.
خلق گویندم سر و سامان به باد عشق داد
عاشقان آسان توانند از سر و سامان گذشت
هوش مصنوعی: مردم میگویند که به خاطر عشق، زندگی و آرامش خود را به باد دادهام، اما عاشقان به آسانی میتوانند از این زندگی و آرامش بگذرند.
سر چه ارزد در غمش سامان چه باشد در جهان
عاشق آن باشد که بتواند روان از جان گذشت
هوش مصنوعی: سر چه ارزشی دارد در غم او؟ چه جایی در این دنیا وجود دارد؟ عاشق واقعی کسی است که بتواند جان خود را برای عشقش فدای کند.
عقل میگوید به من، بگذر ز کار و بار عشق
بگذرم از جان ولی نتوانم از جانان گذشت
هوش مصنوعی: عقل به من میگوید که از عشق و مشکلات آن بگذرم و حتی از جان خود هم بگذرم، اما نمیتوانم از محبوبم دل بکنم.
من بعیدم از رخ چون عید فرّخ فال او
لاشهٔ شخص ضعیفم بین که از فرمان گذشت
هوش مصنوعی: من از چهرهام که شاداب و زیبا باشد، دور هستم. او نشان خوبی برای من نیست و حالتی شبیه به وضعیت ضعیف من دارد که از دستورات سرپیچی کردهام.
گفت راز عشق ننهفتی ز یاران گفتمش
قصّهٔ درد دل بیچارهٔ ما زان گذشت
هوش مصنوعی: گفتم که راز عشق را از دوستان پنهان نکردی، و من هم داستان درد دل بیچارهمان را برایت بازگو کردم و از آن زمان به بعد گذشت.