برگردان به زبان ساده
دوشم چه بود بی رخت ای دوست سرگذشت
آب دو چشم در غم رویت ز سر گذشت
هوش مصنوعی: دیروز شب چه اتفاقی برایم افتاد بدون تو، ای دوست. داستان اشکهای چشمانم در غم دیدنت از یادم رفت.
گفتی بگوی شرح غم حال خویشتن
ترسم ملول گردی از این باب سرگذشت
هوش مصنوعی: گفتی که بگویم چگونگی غم و غصههای خود را، اما میترسم از اینکه با این صحبتها تو خسته و دلزده بشوی.
کان سرو جان شبی نخرامید سوی ما
سویم نظر نکرد ز ما زود درگذشت
هوش مصنوعی: سرو جان یک شب حتی نلرزید و به طرف ما نگاه نکرد و به سرعت از کنار ما گذشت.
گفتم نظر به حال من افکن خدای را
زان پیشتر ز غصّه بگویند درگذشت
هوش مصنوعی: گفتم ای خدا حال مرا ببین، از قبل از این که به خاطر غصهها بمیرم، به من رحم کن.
بگذشت یار همچو سهی سرو بوستان
ما را خبر نبود و ز ما بی خبر گذشت
هوش مصنوعی: یار مانند سروی بلند و زیبا از باغ گذشت و ما هیچ خبری از او نداشتیم، او هم از ما بیخبر عبور کرد.
باری خیال گشتهام از حسرت وصال
زان یک خیال روی تو کاندر نظر گذشت
هوش مصنوعی: به خاطر آرزوی دیدار تو، به یک خیال تبدیل شدهام. تنها تصور چهرهات است که در ذهنم نقش بسته است.
زان یک گذر اگر خبری در جهان بدی
جان کردمی فداش زمانی که برگذشت
هوش مصنوعی: اگر فقط یک بار از آن گذر چیز تازهای در دنیا میشنیدم، جانم را فدای آن میکردم زمانی که از آنجا عبور کرد.