برگردان به زبان ساده
مرا جز درگه لطف تو میدانی پناهی نیست
اگرچه بر من مسکین محزونت نگاهی نیست
هوش مصنوعی: جز در درگاه رحمت و لطف تو، هیچ پناهی برای من نیست. هرچند بر من بیچاره و غمگین، حتی نگاهی هم نمیافکنی.
ز دیده خون همی بارم ز شوق روی آن دلبر
به غیر از مردم دیده در این عالم گواهی نیست
هوش مصنوعی: از چشمانم به خاطر شوق دیدن آن محبوب اشک میریزم و به جز انسانها، در این دنیا هیچ شاهدی برای احساسات من وجود ندارد.
چو حلقه بر درم دایم ز هرکس سرزنش دیده
چه چاره چون مرا در خلوت وصل تو راهی نیست
هوش مصنوعی: هر روز عدهای به من انتقاد میکنند و بر من خرده میگیرند، اما چه کاری از دستم برمیآید وقتی در خلوت عاشقانهات هیچ راهی برای رسیدن به تو وجود ندارد؟
به خاک کویت ای دلبر ز جانم معتکف دایم
چرا آخر تو را روزی به سوی ما نگاهی نیست
هوش مصنوعی: ای دلبر، من از جانم برای تو در خاک کوی تو نشستهام، اما چرا هیچگاه نگاهی به سوی من نمیکنی؟
شدم در عشق بیچاره نمیسازی مرا چاره
به درد عشقت ای دلبر بجز سوزی و آهی نیست
هوش مصنوعی: در عشق گیر افتادهام و نمیتوانی کمکی به من بکنی. دردی که از عشق تو دارم، ای محبوب، جز سوختن و آه کشیدن چیزی برایم باقی نذاشته است.
بدیدم مشک تتّاری بسی با عنبر سارا
به غیر از زلف شبرنگش چو آن مشک سیاهی نیست
هوش مصنوعی: من عطر مشک تاریکی را دیدم که با بوی خوش عنبر سارا همراه است، اما جز زلف سیاه او چیزی نیست که این عطر را به یادم بیاورد.
تو حال من نمیدانی و دایم در جهان باری
گدایی چون من مسکین و مانند تو شاهی نیست
هوش مصنوعی: تو از حال من خبر نداری و در این دنیا هیچ کسی مثل من فقیر نیست و همچون تو هم هیچ کس در مقام شاهی وجود ندارد.