برگردان به زبان ساده
از حال پریشان من او را خبری نیست
یا هست و بر احوال جهانش نظری نیست
هوش مصنوعی: گویی او از وضعیت آشفته من بیخبر است، یا اگر هم خبری دارد، هیچ توجهی به اوضاع و دنیای خود ندارد.
تیر غم تو در سپر جان چو گذر کرد
بر خاک درت بهتر از این جان سپری نیست
هوش مصنوعی: غم تو همچون تیرى است که به سپر جانم نفوذ کرده و وقتی بر در خانهات فرود میآید، هیچ چیزی به ارزش سپر جانم نیست.
ما جان و دل دیده به راه تو نهادیم
بگذر [تو که] دیگر به از این رهگذری نیست
هوش مصنوعی: ما جان و دلمان را در انتظار تو قرار دادهایم، پس بگذر؛ زیرا هیچ چیز بهتر از این لحظه برای دیدارت وجود ندارد.
گفتند که دارد اثری آه دل ریش
فریاد که آه دل ما را اثری نیست
هوش مصنوعی: گفتند که صدای درد و ناله دل شکسته تأثیری دارد، اما ما از درد و نالههای دل خودمان هیچ تأثیری نمیبینیم.
بار غم تو بر دل بیچاره جهانست
کاین بار ز گوی غمت او را سفری نیست
هوش مصنوعی: بار اندوه تو همچون باری سنگین بر دل دردناک جهان است و این بار، چون غم تو است، هیچ راه فراری برای آن وجود ندارد.
گفتم که کنم جان به فدای قدمت گفت
ما را سر و پروای چنین مختصری نیست
هوش مصنوعی: گفتم که جانم را برای قدمهای تو فدای میکنم، او پاسخ داد که ما برای چنین چیزهای کوچک و بیاهمیتی ارزشی قائل نیستیم.
گویند که شب را سحری هست خدا را
این تیره شب هجر تو را خود سحری نیست
هوش مصنوعی: میگویند که در شب، سحری وجود دارد که خداوند آن را میکند، اما این شب تاریک نشان از جدایی تو دارد و سحری در آن حس نمیشود.
هر کس به کسی برد پناه و در مخلوق
ما را بجز از درگه لطف تو دری نیست
هوش مصنوعی: هر کسی به دیگران پناه میبرد، اما هیچ کس را جز تو نمیتوانیم شایستهی لطف و رحمت بدانیم.
از سر ننهم عشق و ز پا گر بنشینم
بر خاک در دوست چو شد غیر سری نیست
هوش مصنوعی: هرگز عشق را رها نخواهم کرد و اگر هم بر زمین در کنار دوست بنشینم، دیگر چیزی به نام راز و سرّی باقی نخواهد ماند.
دلبر به جهان هست ولی در دو جهانم
مشکلترم اینست که چون تو دگری نیست
هوش مصنوعی: محبت و زیبایی دلبر در دنیا وجود دارد، اما چیزی که برای من سختتر از همه است، این است که هیچکس به اندازه تو نمیتواند برایم عزیز باشد.