برگردان به زبان ساده
مرا در درد عشقت چارهای نیست
ترا پروای هر بیچارهای نیست
هوش مصنوعی: در عشق تو، من هیچ راهی برای رهایی ندارم و تو هیچ اهمیتی به حال کسانی که در رنج هستند، نمیدهی.
به جست و جوی آن ماه دل افروز
ز خان و مان چو من آوارهای نیست
هوش مصنوعی: به دنبال آن ماه درخشانی که دل را شاد میکند، از خانه و زندگیام مثل من هیچ کسی آواره نیست.
به دست غم گرفتارم چه چاره
من بیچاره را غمخوارهای نیست
هوش مصنوعی: به خاطر غم و اندوهی که دارم، هر چه تلاش میکنم، نمیتوانم از آن رهایی یابم، و هیچ کس هم نیست که به من کمک کند یا مرهمی بر دردهایم باشد.
دلت بر حال زار من نبخشید
چنان دل هیچ سنگ خارهای نیست
هوش مصنوعی: دلت برای وضعیت بد من ترحمی نکرد، انگار که هیچ سنگ سختی هم دل ندارد.
دریغا آن دو زلف مشک رنگت
که اندر شانهٔ ما تارهای نیست
هوش مصنوعی: ای کاش آن دو زلف مشکی که رنگشان دلنواز است، دیگر در شانهی ما باقی مانده بود و هیچ تاری از آنها نمانده بود.
چه خوش وقتست وقت گل به بستان
دریغا دور گل هموارهای نیست
هوش مصنوعی: زمانی که گل در باغ به گل نشسته، بسیار خوشایند و دلانگیز است، اما افسوس که دورانی که گل وجود دارد همیشه پایدار نیست و زودگذر است.
به جور عشق و اندوه رقیبان
جهان را جز تحمّل چارهای نیست
هوش مصنوعی: به خاطر مشکلاتی که عشق و رقابت به وجود میآورند، چیزی جز تحمل و صبر برای انسان باقی نمیماند.