برگردان به زبان ساده
بی وصل تو ندارد جان با تن آشنایی
یارب چه باشد ار تو یک دم ز در درآیی
هوش مصنوعی: بدون وصال تو، جان من با بدنش آشنا نیست. ای کاش یک لحظه هم که شده، تو به درون بیایی.
هیچت زیان ندارد ای نور دیده و دل
گر یابد از جمالت این دیده روشنایی
هوش مصنوعی: هیچ آسیبی به تو نمیرسد ای نور چشم و دل، اگر چشمت از زیباییات روشنایی بگیرد.
بازآی و خاطرم را بازآر کاو نزارست
ما با توایم جانا آخر تو خود کجایی
هوش مصنوعی: برگرد و خاطرم را زنده کن، زیرا دلم از دوری تو در حال پژمردن است. ما با تو هستیم، عزیزم، اما تو کجایی؟
ما چشم دیده و دل در قامت تو بستیم
ای سروِ نازِ بُستان از ما مکن جدایی
هوش مصنوعی: ما به زیبایی تو دل و چشم سپردیم، ای سرو ناز بستان، از ما دوری نکن.
عمری مرا و عمری جان در سر تو کردیم
زان رو چو عمر هرگز با هیچکس نپایی
هوش مصنوعی: ما سالهای زیادی را به خاطر تو زندگی کردیم و جانمان را به خاطر تو فدای کردیم، از این رو، مانند این است که هیچگاه با کسی دیگر عمر نگذراندهایم.
تو پادشاه حسنی در عالم لطافت
زآن میکنم شب و روز در کوی تو گدایی
هوش مصنوعی: تو در عالم زیبایی و لطافت مانند یک پادشاه هستی. از این رو من هر شب و روز در کوی تو به دنبال تو هستم و نیازمند محبت و بزرگواریات میباشم.
تو گوهری و ما خس در بحر عشقت ای جان
شد مشتری دل من با آن گران بهایی
هوش مصنوعی: تو همچون جواهر باارزشی هستی و ما در عشق تو مانند کاهی در دریا هستیم. ای جان، دل من از آن گرانبهایی که به تو تعلق دارد، شاداب شده است.
گویی جهان وفایی چندان نمینماید
حقّا که از تو آموخت آئین بی وفایی
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که جهان به خودی خود نمیتواند پایدار و وفادار باشد. واقعاً از تو یاد گرفتم که چطور باید بیوفا بود.
گرچه تو بی وفایی همچون جهان ولیکن
هر لحظه بر دل ما مهری دگر فزایی
هوش مصنوعی: هرچند تو نسبت به ما بیوفا هستی مانند دنیای پر از تغییر و ناپایداری، اما با هر لحظه که میگذرد، محبت جدیدی به دل ما اضافه میشود.