برگردان به زبان ساده
ای دلستان چرا دل ما را نمیدهی
دل را به شَست زلف سیه جا نمیدهی
هوش مصنوعی: ای دلربا، چرا دل ما را به ما نمیسپاری؟ دل را به زیباییهای موهای سیاهت نمیسپاری؟
کردی به زلف و خال مرا خان و مان سیاه
از آن علاج ماده سودا نمیدهی
هوش مصنوعی: تو به زلفت و خالت به من جا و مکانی دادهای، اما از آنجایی که به من درمانی برای این دیوانگی نمیدهی، سرنوشت من تاریک و غمانگیز است.
آخر ز روی لطف چرا ای طبیب من
کشتی مرا به درد و مداوا نمیدهی
هوش مصنوعی: چرا ای پزشک مهربان، به جای کمک و درمان، من را به زحمت و درد میکشی؟
کام دل حزین من آسان بود تو را
مشکل در آنکه کام دل ما نمیدهی
هوش مصنوعی: خواستههای قلبی غمگین من برآورده میشود، اما برای تو سخت است که به ما کام دل بدهی.
نی آنکه دستگاه نداری به وصل من
داری ولی مراد به عمدا نمیدهی
هوش مصنوعی: تو به دستگاه و ابزار نیاز نداری تا به وصالت برسم، اما با این حال، عمداً از رسیدن به مرادم باز میداری.
دل را به چشم شوخ تو دادم شبی نهان
بردی دلم به چیرگی و وانمیدهی
هوش مصنوعی: من دل خود را در شبی پنهانی به چشمان جذاب تو سپردم، اما حالا تو آن را ربودهای و هرگز نمیخواهی آن را به من بازگردانی.
ای گل شکفتهای تو به بستان حسن و ناز
از رخ مراد بلبل شیدا نمیدهی
هوش مصنوعی: ای گل زیبا و شکفته، تو در باغ زیبایی و لطافت حضوری، اما بلبل عاشق از چهرهات خواستهای ندارد.
دادی زکات حسن و جوانی به هر کسی
ای پادشاه حسن گدا را نمیدهی
هوش مصنوعی: ای پادشاه، تو از جوانی و زیباییات به هر کسی چیزی میدهی، اما به گدای حسن چیزی نمیدهی.
کردی جهان خراب وز لب کام این جهان
گفتی دهم به زودی و گویا نمیدهی
هوش مصنوعی: تو دنیا را ویران کردی و از لذت زندگی این جهان گفتی به زودی به من میدهی، اما به نظر میرسد که نمیدهی.