برگردان به زبان ساده
هیچ در خاطرت آمد که دلم باز دهی
یا شبی مجلس انست به کرم ساز دهی
هوش مصنوعی: آیا به یادت میآید که دلم را دوباره شاد کنی یا شبنشینیای راه بیندازی و با لطف و محبت نوازشم کنی؟
بنوازی دل مسکین مرا از شب وصل
در پس پرده زارم چو خود آواز دهی
هوش مصنوعی: بیا و دل بیچارهام را نوازش کن، چون در شب وصال، پشت پرده غمگینم، انگار خودت صدا میزنی.
شمع را نیست زبانی که بگوید آن روز
هر دم آن به که زبانش به سر گاز دهی
هوش مصنوعی: شمع نمیتواند بگوید که آن روزها بهتر بود که به دمی زبانش را بر سر گاز بگذاری.
یا بده کام دل من شبکی از سر لطف
یا به جان تو که آن برده دلم باز دهی
هوش مصنوعی: یا اگر محبت میکنی، دل من را با لطف خود پر کن، یا اگر نمیخواهی، جان تو که دل مرا ربوده، دوباره به من برگردان.
بلبل دل به سر زلف تو در بند افتاد
وقت آن شد به گلستانش که پرواز دهی
هوش مصنوعی: پرندهی عاشق به خاطر زیبایی موهای تو گرفتار شده است، حالا زمان آن رسیده که او را به باغ آزاد کنی تا پرواز کند.
سرو نازی به چمن گاهِ خرامیدن تست
گرچه کام دل ما را ز سر ناز دهی
هوش مصنوعی: سرو زیبایی در چمن در حال حرکت است، اگرچه تو با ناز خود، دل ما را شاد میکنی.
دل کبوتر بچهای بود و غم عشق تو باز
تا به کی حلق کبوتر به دم باز دهی
هوش مصنوعی: دل مثل کبوتر بچهای بود که از غم عشق تو رنج میبرد، حالا تا کی میتوانی این کبوتر را در قفس نگهداری و او را نرسانی به آزادی؟
بوسهای کرد تمنّا دلم از لعل لبت
هم بده کام دلم گرچه به اعزاز دهی
هوش مصنوعی: دلخواه من این است که به من بوسهای بدهی و من از زیبایی لبت و کام دلخواه خود بهرهمند شوم، حتی اگر این لطف را با احترام و ارادت انجام دهی.
ای جهان جان ز برای شب وصلست نگر
گر دهی جان تو به وصل بت طنّاز دهی
هوش مصنوعی: ای دنیا، جان برای شب وصال است، نگاه کن اگر جانت را به وصال آن معشوق زیبا ببخشی.