برگردان به زبان ساده
دل بدادم به تو ای دوست من از نادانی
تا کشیدم ز غمت این همه سرگردانی
هوش مصنوعی: دل را به تو سپردم، ای دوست عزیزم، از روی نادانی، و حالا به خاطر غمت این همه پریشانی را تحمل میکنم.
چند طومار صفت پیچ به پیچم بدهی
چند همچون قلمم راست به سرگردانی
هوش مصنوعی: بگو چندین نوشته با توصیفهای پیچیده به من میدهی، در حالی که من مانند یک قلم، راست و بیهدف در حال گشت و گذار هستم.
قلم از شرح جمال تو به عجز آمده است
زآنکه هر وصف که گوید تو دو صد چندانی
هوش مصنوعی: قلم در توصیف زیبایی تو ناتوان شده است، زیرا هر وصفی که بگوید، تو زیباییات بسیار بیشتر از آن است.
گرچه عشّاق رخت هست فراوان لیکن
کس نبودهست به روی تو بدین حیرانی
هوش مصنوعی: هرچند که عاشقان بسیاری وجود دارند، ولی هیچکدام به زیبایی تو نیستند که اینقدر شگفتانگیز باشند.
در دلم هست بسی درد و طبیبان گویند
هر که را هست چنین درد تواَش درمانی
هوش مصنوعی: در دل من دردهای زیادی وجود دارد و پزشکان میگویند هر کسی که اینگونه دردی داشته باشد، درمانی برای او وجود دارد.
بی تکلّف همه در نقش رخت حیرانند
نقش بندان جهان ای بت چین تا دانی
هوش مصنوعی: بی هیچ زحمتی، همه در تصور زیبایی تو شگفت زدهاند. ای نقش آفرین جهان، تا زمانی که میدانی.
نقش رویت به خیالم همه شب میگذرد
گوید از دیده مرو زآنکه بدو درمانی
هوش مصنوعی: هر شب تصویر روی تو در خیال من میرقصد و میگوید که از چشمت دور نشو، چرا که تنها به او درمان مییابی.