برگردان به زبان ساده
من ندیدم به جهان همچو دو زلفت شامی
کیست آنکس که بدید از لب لعلت کامی
هوش مصنوعی: من در جهان مانند دو زلف تو کسی را ندیدهام. چه کسی است که از لب سرخ تو کامی برده باشد؟
بر من و حال دلم هیچ ترحّم نکنی
کز فراق رخت ای دوست گذشت ایامی
هوش مصنوعی: ای دوست، تو هیچ رحم و شفقتی به حال من و دلم نکن، چرا که از دوری تو روزها و شبها بر من گذشته است.
نام تو ورد زبانست مرا ای دل و جان
نیستم پیش تو اسمی بجز از بدنامی
هوش مصنوعی: نام تو همیشه بر زبان من جاری است، ای دل و جان، اما من در حضورت هیچ نامی جز بدنامی ندارم.
جگرم سوخت ز تاب رخ همچون آتش
لیک چون خود به جهان هیچ ندیدم خامی
هوش مصنوعی: دل من از دیدن چهرهات به شدت سوخت، همانند آتش. اما چون در جهان هیچ تجربهای نداشتهام، خام و نادان ماندهام.
من ز خمخانهٔ هستی نکنم مستی هیچ
مگر از بادهٔ وصل تو بنوشم جامی
هوش مصنوعی: من از هیچ چیزی در این زندگی مست نمیشوم، جز اینکه از وصل تو نوشیدنی کنم و از آن لذت ببرم.
نیست مشهور به عالم چو تو دانی که منم
مرغ زیرک که درافتاد بتا در دامی
هوش مصنوعی: در دنیا کسی به اندازه تو شناختهشده نیست. تو میدانی که من همان پرندهی زیرکی هستم که در دام زیباییات گرفتار شدهام.
درد بر درد بگو چند نهی بر دل من
هیچ فکری نکنی باز ز درد آشامی
هوش مصنوعی: درد بر درد بگذار، چرا به دل من کمترین فکری نمیکنی؟ دوباره از درد نوش جان میکنم.