برگردان به زبان ساده
فدای جان منست آن نگار چون حوری
بگو چگونه توان کرد از رخش دوری
هوش مصنوعی: آن معشوقه که مانند حوری زیباست، برای من جان میارزد. بگو چطور میشود که از چهرهاش دور بمانم؟
به جان رسید دل من ز درد روز فراق
از آنکه هست دلم را دوای مهجوری
هوش مصنوعی: دل من از درد جدایی به شدت به تنگ آمده است و برای تسکین این احساس تنها عشق و محبت تو را نیاز دارم.
طبیب درد دلم را دوا نکرد و برفت
که نیست جز شب وصلش دوای رنجوری
هوش مصنوعی: پزشک نتوانست دردی که در دل دارم را درمان کند و رفت، زیرا تنها remedy برای درد من، شب وصال او است.
ز شهد لب چو کنم نوش می بدادم نیش
چه چاره چون که ترا نیست خوی دل جوری
هوش مصنوعی: اگر از شیرینی لبهای تو بنوشم و به من نیشی بدهی، چه کنم؟ وقتی که دل تو خصلت خوبی ندارد.
بهشت و جنّت و حور و قصور بی رخ تو
چگونه در نظر آید مرا تو منظوری
هوش مصنوعی: بهشت و نعمتهایش بدون دیدار تو برایم چه ارزشی دارد؟ تو خود هدف و منظور منی.
دلا هوای بلندست از جهان ما را
ز شاهباز نیاید مزاج عُصفوری
هوش مصنوعی: ای دل، آرزوی اوج و بلندی در سر داری و نمیخواهی که در این دنیای محدود زندگی کنی. از پرندهای بزرگ و شاهباز مانند، نمیتوان توقع رفتاری ساده و محدود مثل پرندهای کوچک را داشت.