برگردان به زبان ساده
دل بردهای از دست من ای کان لطف و دلبری
بردی جفا از حد بگو تا چند خون دل خوری؟
هوش مصنوعی: تو با زیبایی و محبتت دل مرا بردهای و با بیرحمیات چقدر مرا آزار میدهی. تا کی باید این درد و رنج را تحمل کنم و خون دل بخورم؟
ای ماه و ای پروین من و ای دنیی و ای دین من
گفتم مگر جانی به تن لیکن ز جان شیرینتری
هوش مصنوعی: ای ماه و ای ستارههای آسمان، تویی دنیا و تویی دین من. گفتم که جانم را به تنم بدهم، اما تو از جان شیرینتر هستی.
تا کی گدازم همچو زر در بوته هجران تو؟
دل را چو سندان کردهای آموختی آهنگری
هوش مصنوعی: تا چه زمانی باید به خاطر جدایی تو بسوزم و ذوب شوم؟ تو دل مرا مانند آهن را زیر چکش قرار دادهای و به آن شکل دادهای.
ما را که طاقت طاق شد در آرزوی روی تو
مسکین تن مهجور را جانا چو جان اندر خَوری
هوش مصنوعی: ما که دیگر تحملمان تمام شده و در آرزوی دیدن روی تو هستیم، ای محبوب، وقتی تو به جان ما اهمیت بدهی، این جسم رنجور و دور از تو چگونه میتواند تاب بیاورد؟
دل بردهای از دست ما رو کردهای از ما نهان
آخر نهان تا کی شوی از دیدهٔ ما چون پری؟
هوش مصنوعی: دل ما را بردهای و اکنون از ما پنهان شدهای. اما بالاخره تا کی میتوانی از چشم ما دور باشی، مانند پری که در نهان است؟
بر درد درمانم بکن مسکین و حیرانم مکن
در آرزوی روی خود کردی مرا از دل بری
هوش مصنوعی: برای دردهایم درمان قرار بده و مرا در حالتی گیج و بیخبر نگذار. به خاطر آرزوی دیدن چهرهات، مرا از دل دور کردی و به دور انداختی.
گرچه ز ما دوریّ و میدانی که اندر تن مرا
جانیّ و از جان خوشتری هستی جهانی دلبری
هوش مصنوعی: اگرچه از ما دوری، ولی میدانی که در وجود من روحی هست و تو از آن روح هم برایم عزیزتری و همچون دلبری از جهانی که بهتر از جانم هستی.