برگردان به زبان ساده
ای صبا قصّهٔ دردم برِ دلدار بگو
حال این خسته هجران برِ آن یار بگو
هوش مصنوعی: ای نسیم، داستان غمهای من را به محبوب بگو و حال و روز این دل خسته از دوری را به او برسان.
سوزش سینه مجروح پریشان مرا
بنشین پیشش و درد دل افگار بگو
هوش مصنوعی: دل aching و پریشان من را ببین و بیا کنارم بنشین، تا از دردهایم صحبت کنم و دل شکستهام را باز کنم.
نظری سوی جهان بفکن و نیکو بنگر
حالت مردمک دیدهٔ خونبار بگو
هوش مصنوعی: به دنیا نگاه کن و به دقت حال آدمها را ببین، مثل مردمک چشمهایی که پر از اشک و خون هستند، به من بگو.
گر ز حال من سرگشته هجران پرسد
گشتم ای دوست به کان دل اغیار بگو
هوش مصنوعی: اگر کسی از حال آشفتهام به دلیل دوری معشوق بپرسد، به او بگو که در دل سرد و غمانگیز دیگران گرفتار شدم.
سرزنش یافته چون حلقهٔ در روز و شبم
که نداریم به خلوتگه تو بار بگو
هوش مصنوعی: من مانند حلقهای که بر در دستگیره شب و روز آویزان است، سرزنش میشوم. به من بگو که آیا به درون خلوت تو رسیدهایم یا نه.
نه سلامی نه پیامی نه گذاری بر ما
کرد ترک من دلداده به یکبار بگو
هوش مصنوعی: نه سلامی از تو شنیدم، نه پیامی از تو دریافت کردم؛ تو، ترک، حتی یک لحظه هم به من توجه نکردی. من، دلدادهات، فقط یک بار از تو خواهش میکنم که بگویی.
غم بسیار ز دست شب هجران خوردم
رس به فریاد من خستهٔ غمخوار بگو
هوش مصنوعی: من در این شبهای غمانگیز تنها و خسته هستم و از شدت غمهای ناشی از جدایی رنج میکشم. از تو میخواهم که به فریاد من برسیدی و به وضعیت دلم توجه کنی.
از وصالت دمکی خستهٔ هجران بنواز
که شدم روز ز هجران چو شب تار بگو
هوش مصنوعی: از نزدیکی و به وصال تو خسته و گلهمندم، نکتهای بگو تا از غم جدایی رها شوم، زیرا روزم هم مانند شب تاریک و غمانگیز شده است.
از گلستان وصال رخت ای جان جهان
از چه رو قسمت ما نیست بجز خار بگو
هوش مصنوعی: ای جان و روح من، چرا قسمت ما از زیباییهای وصال تو چیزی جز خار و آزار است؟