شمارهٔ ۱۲۱۵
جهان ملک خاتون
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۲۱۵
دلبرا لذّت جوانی کو
اندرین روز یار جانی کو
عیش و ذوقی که پیش ازین بودی
گر بود نیز شادمانی کو
گر صدت مهربان بود ظاهر
دلبری جانی نهانی کو
در جهانم گناه نیست بسی
لیکن امّید آن جهانی کو
وعدهٔ وصل میدهد ما را
چه کنم عمر جاودانی کو
شمارهٔ ۱۲۱۴: گفته بودم یار گیرم یار کو
شمارهٔ ۱۲۱۶: ای صبا حال دل من بر دلدار بگو
اطلاعات
وزن:
فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
چکامه
تعداد ابیات:
5
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
دلبرا لذّت جوانی کو
اندرین روز یار جانی کو
هوش مصنوعی: ای محبوب، لذت جوانی کجاست و در این روزگار، یار جان کجاست؟
عیش و ذوقی که پیش ازین بودی
گر بود نیز شادمانی کو
هوش مصنوعی: زندگی و خوشحالیای که قبلاً داشتی، اگر هنوز هم ادامه داشته باشد، پس این شادمانی کجاست؟
گر صدت مهربان بود ظاهر
دلبری جانی نهانی کو
هوش مصنوعی: اگرچه تو با ظاهری مهربان و دلربا هستی، اما هیجانی و جان کیستی که در درون تو نهفته است، پنهان مانده است.
در جهانم گناه نیست بسی
لیکن امّید آن جهانی کو
هوش مصنوعی: در زندگی من گناهان زیادی وجود دارد، اما امیدی به آن جهانی که پس از مرگ وجود دارد، دارم.
وعدهٔ وصل میدهد ما را
چه کنم عمر جاودانی کو
هوش مصنوعی: وعدهی دیدار و وصال را به ما میدهد، اما من نمیدانم چه باید بکنم وقتی که عمر جاودانی وجود ندارد.