برگردان به زبان ساده
گفته بودم یار گیرم یار کو
در جهان اکنون ز یار آثار کو
هوش مصنوعی: گفته بودم که یاری میگیرم، اما اکنون در این دنیا نشانی از یار نیست.
یار در عالم نمیبینم بسی
وین زمان جز صحبت اغیار کو
هوش مصنوعی: در دنیا یاری نمیبینم و اکنون جز گفتگو با دیگران چیزی نیست.
پیش ازین بودی مگر مهر و وفا
نیک بین برگی از آن گلزار کو
هوش مصنوعی: شاید در گذشته، مهر و وفا را به خوبی میدیدی، مانند گلی در یک باغ زیبا.
بر امید وصل او جان دادهام
گفت ای بیچاره آن بازار کو
هوش مصنوعی: من برای رسیدن به وصالش جانم را فدای او کردهام. او با ناامیدی از من میپرسد، آن بازار که وعدهاش را داده بودند کجاست؟
گشتهام در گلشن وصلش بسی
وز گل رویش مرا جز خار کو
هوش مصنوعی: من در باغ وصل او گشتم و بسیار تلاش کردم، اما از زیبایی چهرهاش جز خار و درد نصیبم نشد.
خستل درد فراقت شد دلم
ای طبیب من مرا تیمار کو
هوش مصنوعی: دل من از درد دوری تو خسته شده است، ای طبیب من، به من رسیدگی کن و به حال من برس.
از غمم جان بر لب آمد چون کنم
غم بسی دارم ولی غمخوار کو
هوش مصنوعی: به خاطر غم و اندوهی که دارم، جانم به لب رسیده است. نمیدانم باید چه کار کنم، چون غم زیادی دارم، اما کسی نیست که به من دلداری دهد یا به فکر من باشد.
دل ببرد از دستم و واپس نداد
سهل کار دل ولی دلدار کو
هوش مصنوعی: دل من را از من گرفت و باز پس نداد. گرچه دل بردن کار آسانی است، اما هیچ نشانی از محبوب نیست.
با عزیزان روزگاری داشتم
ای عزیز من از آن دیار کو
هوش مصنوعی: من زمانی را با دوستان نزدیکم سپری کردم، ای عزیز من، از آن سرزمین.
نور دیده مونس جانم بُد او
در غمش جز دیدهٔ خونبار کو
هوش مصنوعی: نور دیده و محبوب من، در اندوهش جز اشک دیدگانم چیزی برایم باقی نمانده است.