برگردان به زبان ساده
من ندیدم ای دل سرگشته جز بیداد ازو
میکنم هر لحظهای صد داد و صد فریاد ازو
هوش مصنوعی: دلِ سرگشتهام را جز ستم و بیرحمی چیزی ندیدم، به همین خاطر در هر لحظه، صدای ناله و فریاد از آن ستم میزنم.
جز غم و اندوه ازو حاصل نشد هرگز مرا
ای مسلمانان شبی هرگز نگشتم شاد ازو
هوش مصنوعی: غیر از غم و اندوه، هیچ چیزی از او به دست نیاوردم. ای مسلمانان، هرگز شبی را از او شاد نبودهام.
جان من در آتشِ هجرانِ محبوبان بسوخت
بس که در سر هر دمم سودای خام افتاد ازو
هوش مصنوعی: جان من به خاطر دوری از معشوقان به آتش سوخت، زیرا در هر لحظه فکری خام و ناپسند از آنان به سرم میزند.
بر سر خاک رهم بنشاند و زد آتش به ما
نیست باری این زمان در دست من جز باد ازو
هوش مصنوعی: در کنار خاک من نشسته و آتش به جانمان زدهاند، در این لحظه چیزی جز باد در دست من نیست.
دل جوابم داد گفتا این سخن با دیده گو
زآنکه میباشد همشیه عشق را بنیاد ازو
هوش مصنوعی: دل به من گفت که باید با چشم ببینی این موضوع را، زیرا عشق همواره از این منبع نشأت میگیرد.
چون ز دست دیده و دل من در آب و آتشم
دیده را در خون کنم و آنگه کنم فریاد ازو
هوش مصنوعی: دل من در آتش و آب گرفتار است و به خاطر درد و رنجی که میکشم، نمیتوانم سکوت کنم و باید فریاد بزنم تا از این وضعیت رهایی یابم.
آنکه این عیار شهرآشوب با ما میکند
گر مرا عاری بود هرگز نیارم یاد ازو
هوش مصنوعی: اگر آن کسی که اینگونه شور و آشوب در زندگیام بهوجود میآورد، اگر من هیچگاه به یادش نمیافتم، هرگز نمیتوانستم بدون او زندگی کنم.
گشتم از جان بندهٔ آن قد و بالا در جهان
زآنکه شد در بوستان سرو چمن آزاد ازو
هوش مصنوعی: به خاطر قد و قامت آن محبوب، جانم را فدای او کردم و به همین دلیل در این دنیا احساس آزادی میکنم، چرا که در باغ و بوستان مانند سرو بلند و آزاد است.
چون به بستان بگذرد روزی به ناز آن سروناز
از قد افتد بی تکلف قامت شمشاد ازو
هوش مصنوعی: وقتی روزی زیبایی و ناز را به باغ میبرد، قد و قامت او به راحتی و بدون تظاهر، به زیبایی و استقامت درخت شمشاد میرسد.