برگردان به زبان ساده
جان بدادم در فراق روی او
چند سرگردان شوم در کوی او
هوش مصنوعی: در جدایی او، جان خود را فدای عشقش کردم و حالا چقدر در کوچههای او سرگردان و آوارهام.
دیدهٔ حسرت نهاده بر رهم
تا مگر باری ببینم روی او
چشم حسرت به راه دوختهام که مگر، روی او را ببینم.
خوبرو یاریست لیکن تندخوی
دل به جان آمد مرا از خوی او
هوش مصنوعی: دختر زیبایی دارم، اما رفتار تندی دارد که جانم را به لبم رسانده است.
از دل خود رشک میآید مرا
تا چرا گشتهست همزانوی او
هوش مصنوعی: از دل من حسادت و افسوس برمیخیزد، چرا که همنشینی او با دیگری باعث غم من شده است.
با همه جوری که از او میبرم
ناگزیرم ناگزیر از روی او
هوش مصنوعی: با اینکه از او چیزهای زیادی میگیرم و میکوشم که او را به طور متفاوتی تجربه کنم، اما در نهایت نمیتوانم از دیدن و بودن در کنار او چشم بپوشم.
رو نگردانم ز دست یار خویش
تیغ جور ار بارد از باروی او
هوش مصنوعی: هرگز نگاه خود را از محبوبم برنمیگردانم، حتی اگر تیر ظلم و ستم او به من اصابت کند.
خوش نسیمی میدمد از صبحدم
می روم گرد جهان بر بوی او
هوش مصنوعی: هوای خوشی از صبح زود می وزد و من به خاطر بوی او به دور دنیا سفر میکنم.
گر جهان سر تا به سر حوری شود
دیدهٔ جان باشدم بر سوی او
هوش مصنوعی: اگر تمام جهان پر از حوری باشد، من همچنان با چشم جانم به سوی او نگاه میکنم.