برگردان به زبان ساده
آن خوشدلی کجا شد و آن روزگار من
وآن قامت چو سرو روان نگار من
هوش مصنوعی: آن خوشدل که روزگار خوبی را در کنارم سپری میکرد، کجا رفت؟ و آن زیبایی چون سرو که همیشه در ذهنم هست، کجاست؟
کارم ز دست رفته و بارم ز غم به دل
از روی مرحمت نظری کن به کار من
هوش مصنوعی: کار من از دستم خارج شده و غم سنگینی بر دلم نشسته است. لطفاً با نگاهی مهربان به وضعیت من توجه کن.
زان رو به کوی دوست گذارم نمیفتد
بگرفت اشک دیدهٔ من رهگذار من
هوش مصنوعی: به خاطر عشق به دوست، هرگز به مقصد نمیرسم و اشکهای من راه را مسدود کردهاند.
غم دامنم گرفت به دست جفا از آنک
یک لحظه غم نمیخوردم غمگسار من
هوش مصنوعی: غم به سراغم آمد و مرا درگیر کرد، زیرا من هیچگاه فکر نمیکردم که دلم به درد بیفتد و نیاز به کسی برای آرامش داشته باشم.
ای نور هر دو دیده ز هجران روی تو
آشفته همچو زلف تو شد روزگار من
هوش مصنوعی: ای روشنایی هر دو چشم من، به خاطر دوری چهره تو روزگار من همچون موهای پریشان تو دچار بینظمی و آشفتگی شده است.
بودم ز لعل بادهٔ تو مست و بی خبر
بشکست چشم مست تو جانا خمار من
هوش مصنوعی: من از شراب لعلگون تو مست و بیخبر بودم، اما ناگهان چشم مست تو به من نگاه کرد و مرا به حال خمار و بیقرار درآورد.
زاری من گرفت جهانی به هجر و او
هرگز نظر نکرد به احوال زار من
هوش مصنوعی: گریه و نالهام باعث شده که دنیا غمگین شود، اما او هرگز به حال خراب و دلشکستهام نگاه نکرد.