برگردان به زبان ساده
مه رویت درخشان کن دو زلفت را پریشان کن
ز روی لطف هم رحمی به حال سینه ریشان کن
هوش مصنوعی: ای مه زیبای من، چهرهات را روشنتر کن و با دو زلفت دلم را آشفتهوار کن. از روی لطف و محبت، به حال دلهای شکسته کمی رحم کن.
دلی داری تو چون خارا ز روی مردمی یارا
بیا و کلبه ما را ز لعل خود دُرافشان کن
هوش مصنوعی: دل تو مانند سنگی محکم است و به خاطر مردم مهربان، بیا و با زیبایی و ارزشمندیات، کلبه ما را روشن و پرنور کن.
به گرد کوی مهرویان شده عشّاق سرگردان
به جانت کز سر احسان نظر در حال ایشان کن
هوش مصنوعی: عاشقان در اطراف کوی زیبای محبوبان گیج و سرگردان هستند. به جانت که به خاطر لطف و محبتت به آنها نگاه بینداز و حالشان را دریاب.
دلا گر یار میآید تو را صد جان همی باید
ازین کمتر نمیشاید چو گل بر وی گل افشان کن
هوش مصنوعی: ای دل، اگر یارت پیش تو بیاید، باید تمام وجودت را برای او تقدیم کنی، زیرا کمتر از این پذیرفته نیست. مانند گلی که بر روی گل دیگری میپاشد، با زیبایی و عشق بر او بپاش.
به شمع روش پروانه منم مجنون و دیوانه
ز ما گشتی تو بیگانه نظر بر حال خویشان کن
هوش مصنوعی: من مانند پروانهای هستم که به شمع میسوزد و دیوانهوار به آن نزدیک میشود. تو اما از ما دور افتادهای، پس به حال دوستان و نزدیکان خودت نگاهی بینداز.
ز ترکِش گر زند تیرم به ترکش من نمیگیرم
درین مذهب همی میرم برو ای دل تو کیش آن کن
اگر تیرم از ترکِش بزند، او را ترک نمیکنم. در این مذهب میمیرم و تو نیز ای دل، بر این کیش باش.
دل از دستم به در بردی به غمزه خون ما خوردی
چو زلف خویش گر مردی جهانی را پریشان کن
هوش مصنوعی: دل من را با ناز و کرشمهات دزدیدی و به خاطر این کار، خون ما را به زمین ریختی. اگر واقعاً شجاعت داشتی، باید جهانیان را به هم میزدی و باغی از پریشانی برپا میکردی.