برگردان به زبان ساده
دل به جان آمد از عنا دیدن
وز عنای جهان بلا دیدن
هوش مصنوعی: دل از دیدن ظلم و ستم به تنگ آمده و از مشاهده مشکلات و مصائب دنیا خسته و نگران شده است.
قطرهای خون بلا چگونه بشد
تا به کی باشد این جفا دیدن
هوش مصنوعی: چگونه یک قطره خون گناه کرد تا مدام باید این همه ظلم و سختی را تحمل کند؟
ستم و ظلم بیش ازین نتوان
بر من خسته دل روا دیدن
هوش مصنوعی: دیگر نمیتوانم ستم و ظلم بیشتری را تحمل کنم.
جور و خواری چنین روا نبود
بر تن زار مبتلا دیدن
هوش مصنوعی: به نظر میرسد تحمل ظلم و ستم بر کسی که در شرایط سختی به سر میبرد، ناپسند و غیرقابل قبول است.
جان شیرین تویی و رفته ز تن
جان ز تن چون توان جدا دیدن
هوش مصنوعی: جان شیرین تو همانند روحی است که از بدن رفته و حالا نمیتوانی آن را از بدن جدا ببینی.
بی رخ خوب تو به جان آمد
مردم دیدهام ز نادیدن
هوش مصنوعی: بیمعنایی و بیخوابی به جانیام آمده که از دوری تو رنج میبرم، زیرا مردم را دیدهام که به خاطر نبودن تو، دچار ناامیدی و کدورت هستند.
ای دل از بخت خویش باید دید
یا از آن یار بی وفا دیدن
هوش مصنوعی: ای دل، باید نگرش به سرنوشت خودت داشته باشی یا آنکه از معشوق بیوفا دیدن کنی.
این جفاها که میکشی ز فلک
مینباید تو را ز ما دیدن
هوش مصنوعی: این بدیهایی که از آسمان بر تو میرسد، نباید باعث شود که تو از ما دوری کنی.
بی نواییم لازمست تو را
نیک در حال بی نوا دیدن
هوش مصنوعی: باید به این نکته توجه داشته باشی که دیدن انسانهای بیچاره و بدبخت برای تو ضروری است.
تو طبیب منی روا داری
خستهٔ خویش بی دوا دیدن
هوش مصنوعی: تو دارویی برای من هستی و بر من رواست که به حال خسته و بیداروی خودت بیتوجه نباشی.