برگردان به زبان ساده
تا به کی جان و جهان در سر کارت کردن
پس نظر بر من مسکین به حقارت کردن
هوش مصنوعی: تا کی باید جان و جهان را بر سر تو نذر کنم؟ پس چرا به من که بیچارهام اینگونه حقیر نگاه میکنی؟
تا به کی ریختن خون من خسته جگر
غمزهٔ سِحر نمایت به اشارت کردن
هوش مصنوعی: تا کی باید منتظر بمانم و ببینم که تو با ناز و ادا، مرا به درد و رنج نیازار میکنی؟
بیخود از خاک لحد نعره زنان برخیزم
گر رسی بر سر خاکم به زیارت کردن
هوش مصنوعی: اگر از خاک مقبرهام صدای نعره بزنم و برخیزم، تنها به این خاطر است که وقتی به سرم میرسی، به زیارت بیایی.
جان و دل دادم و عشقت بخریدم صنما
چون بدیدم به ازین نیست تجارت کردن
هوش مصنوعی: من جان و دل خود را فدای عشق تو کردم، ای محبوب. وقتی دیدم که این معاملهای بهتر از این وجود ندارد، تصمیم گرفتم در عشق تو سرمایهگذاری کنم.
لشگر شوق تو چون ملک و جودم بگرفت
ازچه رو دست برآورد به غارت کردن
هوش مصنوعی: لشگری از دل شوق تو به جانم حمله کرده است. نمیدانم چرا این دل به غارت نرفته و به دزدیدن میپردازد.
باز کن روی که جان در قدمت افشانم
بر من ار عیب نگیری به جسارت کردن
هوش مصنوعی: به من نگاه کن، من آمادهام که جانم را در قدمهای تو بریزم، فقط اگر عیبی از من نگیری و اجازهدهی به عشق ورزیدن.
سخن جان و جهان گفتم و جرمیست عظیم
این زمان فارغم از فکر کفارت کردن
هوش مصنوعی: من در مورد روح و جهان سخن گفتم و این کار عملاً گناهی بزرگ است، بنابراین از فکر جبران آن آزاد هستم.